تبليغاتX
تئاتری ها
مقدمه‏ای بر آسیب‏شناسی نظام آموزشی تئاتر در ایران
با نگاهی به نظام آموزشی تئاتر در فرانسه و معرفی ارکان اصلی آن
مقدمه‏ای بر آسیب‏شناسی نظام آموزشی تئاتر در ایران

بهرام جلالی پور

مقدمه

تئاتر در شکل امروزی آن پدیده‏ای وارداتی است و به زحمت از سنت‏های نمایشی بومی نقش پذیرفته است. آموزش این هنر نیز طبعا آموزش پدیده‏ای وارداتی و متفاوت از شیوه‏های سنتی آموزش است. در شکل سنتی، هنر به عنوان یک حرفه و وسیله ارتزاق، ارثیه‏ای خانوادگی قلمداد و از پدر به فرزند منتقل می‏شد. یعنی در فرایندی کاملا تجربی و کاملا عملی.
در غیاب این سنت تعلیم و تعلم سنتی و در غیاب یک پیشینه دیرپا و پایا، بهره‏گیری از آموزش های مدرن بیش از پیش رخ می‏نماید. خصوصا اینکه بایستی بر باور غلطی نیز غلبه کرد: این اعتقاد که هنر پدیده ای ذاتی است و به اصطلاح کافیست «در خون» فرد باشد.
به این ترتیب، در گسترش و توسعه هنرهای نمایشی در ایران ضرورت توجه به امر آموزش صدچندان می‏شود. آموزشی که خود از دو جنبه حائز اهمیت است: نخست از جنبه فرهنگ‏سازی؛ یعنی کمک به تربیت تماشاگر تئاتر و ارتقاء سطح جامعه در احساس نیاز نسبت به وجود تئاتر؛ و بعد، از جنبه تخصص‏آفرینی؛ یعنی ارتقاء سطح دانش و مهارت‏های هنرجویانی که در آینده عرصه‏های آفرینش هنری را به دست خواهند گرفت.
بدیهی است که حوزه عمل و نقش‏آفرینان عرصه فرهنگ‏سازی بسیار گسترده‏تر از آن است که به مراکز آموزش محدود شود: علاوه بر نهادهای آموزش رسمی مثل وزارت آموزش و پرورش، سازمان تبلیغات اسلامی، صدا و سیما و... که به طور رسمی وظیفه فرهنگ‏سازی را در حوزه فرهنگ عمومی به عهده دارند، واحدهای تولیدی نیز می توانند با خلق آثار نوآورانه تر و بهره گیری از شیوه های جذاب تر در گسترش و ارتقاء سطح مخاطبان تئاتر موثر باشند.
البته همانطور که هنگام سخن گفتن از نظام آموزشی تئاتر در فرانسه خواهیم گفت، نهادهای آموزش عمومی و خصوصا وزارت آموزش و پرورش نیز می‏توانند و لازم است که در تخصص آفرینی و تربیت نسلی از هنرمندان آینده موثر باشند. با این حال، در این مقاله ما صرفا به بررسی نقش آموزش‏های عالی در این زمینه، و آن هم صرفا به بررسی نقش عوامل داخلی نظام آموزشی یعنی آن اموری که مستقیما به ساختار و اجزاء این نظام مربوط می‏شود اکتفاء می‏کنیم. واضح است که غیر از عوامل درون آموزشی بایستی نقش عوامل برون از حیطه آموزش ولی مرتبط با آن را نیز در نظر گرفت؛ مسائل مهمی مثل وضعیت اشتغال فارغ‏التحصیلان و تامین امنیت شغلی دانش‏آموختگان تئاتر که بی‏انگیزگی دانشجویان و در نتیجه افت کیفی آموزش‏ها را در پی دارد. با این حال، در اینجا از این قبیل مباحث چشم می‏پوشیم.
لذا، علی‏رغم گستردگی و جذابیت موضوع، با در نظر گرفتن محدودیت‏های همایش، و با توجه به محدودیت‏های مربوط به جمع‏آوری داده‏های کمی (مثل آمار مربوط به تعداد دانشجویان، تعداد فارغ التحصیلان، تعداد مدرسان و...)، در این مقاله صرفا به مقایسه برخی از شباهت‏ها و تفاوت‏های نظام آموزشی تئاتر در ایران با یکی از اصلی‏ترین منابع الگوبرداری آن؛ یعنی نظام آموزشی تئاتر در فرانسه، می‏پردازیم و از ورود به مباحث تاریخی، تحلیلی و آماری پرهیز می‏کنیم.
بخش اول مقاله حاوی مقایسه‏ای کلی بین نظام آموزشی تئاتر در ایران و فرانسه است و بخش دوم نظام آموزشی تئاتر در فرانسه را به همراه مدارج تحصیلی و مراکز اصلی آموزش آن معرفی می‏کند. در ضمیمه پیوست نیز فهرستی از نام و نشانی اینترنتی مراکز آموزشی هنرهای نمایشی در فرانسه ارائه می‏شود.
آشنایی با نظام آموزشی تئاتر فرانسه در سطحی که در بخش دوم مقاله شده است می‏تواند مورد توجه آن دسته از مخاطبانی قرار گیرد که مایل به مقایسه کلی ساختار آموزش تئاتر در ایران و فرانسه هستند. این سطح از مقایسه قطعا امکان مقایسه مزایا و معایب دو سیستم را فراهم نمی کند زیرا در آن از این مزایا و معایب سخنی گفته نشده است. مخاطبان احتمالی دیگر این بخش دانشجویان یا سایر داوطلبانی هستند که قصد دارند تحصیلات تئاتری خود را در فرانسه ادامه دهند. برای این دسته از خوانندگان فهرست پیوست مقاله نیز راه‏گشا و مفید خواهد بود.
طبعا مقایسه‏ دقیق و فراگیر دو نظام آموزشی در ایران و فرانسه نیازمند مطالعه همه جانبه سابقه، وضعیت، نقش و کارکردهای این هنر در دو کشور است. مطالعه‏ای که سایر جنبه‏های موضوع، از جمله مکانیزم‏های تولید و ارائه تئاتر را نیز شامل می‏شود که در اینجا به دلیل محدودیت‏های موضوعی و زمانی همایش امکان پرداختن به آنها وجود ندارد.

بخش اول
آسیب‏شناسی نظام آموزش تئاتردر ایران


الف) پیش از دانشگاه
به رغم باور غلط رایج، نمایش هنری است که علاوه بر استعداد ذاتی به توسعه مهارت‏ها و پرورش توانایی‏ها نیازمند است. کسب مهارت و توانایی در حوزه نمایش نیز مانند سایر رشته‏های هنری به سال‏ها مطالعه و تجربه نیاز دارد و گستره و عمق اطلاعات مربوط به آن ایجاب می‏کند که به امر آموزش آن از دوره‏های پائین‏تر تحصیلی بهاء داده شود. در فرانسه، دانش‏آموزان از همان نخستین سال‏های تحصیل - و حتی به جرات می‏توان گفت که از زمان مهد کودک - از طریق شرکت در کلاس‏های نمایش خلاق یا حضور در تالارهای نمایش با هنر تئاتر آشنا می‏شوند. همچنین، گروه‏های حرفه‏ای متعددی وجود دارند که صرفا در مدارس به اجرای نمایش می‏پردازند. این گروه‏ها با انتخاب موضوعات مناسب و دکور و وسایل صحنه قابل حمل نمایش‏هایی مناسب با فضای آموزشی مدارس تولید می‏کنند و از مدرسه‏ای به مدرسه دیگر می‏روند. به علاوه، در شاخه ادبی تحصیلات متوسطه نیز یک گرایش تحصیلی وجود دارد که هدف آن آشنا ساختن دانش‏آموزان علاقه‏مند به ادامه تحصیل در شاخه‏های مختلف هنرهای نمایشی با این رشته است.
در مقابل، اگرچه به نظر می‏رسد که در ایران نیز اخیرا حرکت‏های محدود مشابهی آغاز شده است، اما هنوز شانس کسب آشنایی اولیه با هنر تئاتر از طریق دیدن نمایش به ندرت و تنها برای تعداد کمی از کودکان و نوجوانان پیش می‏آید که اغلب نیز تجربه‏ای مداوم و تاثیرگذار نیست. از طرفی، غیر از تک‏و‏توک مراکزی مثل «مدرسه صدا و سیما» در این رشته مرکز آموزشی دولتی دیگری نیز برای کسب آموزش‏های پیش از دانشگاهی وجود ندارد. البته در سال‏های اخیر آموزشگاه‏های خصوصی ریز و درشتی به وجود آمده است اما سیاست مدونی در مورد اهداف و برنامه‏های این مراکز وجود ندارد و چندان فراگیر نیستند.

ب) دانشگاه
اگرچه آموزش دانشگاهی رشته تئاتر در ایران در قالب یک دپارتمان دانشگاهی کامل سابقه‏ای حداقل چهل ساله (با تاسیس دانشکده هنرهای دراماتیک در سال 1343) و تدریس نمایش به عنوان برنامه جنبی (یا واحد اختیاری دانشگاهی) سابقه‏ای پنجاه ساله (با برگزاری کلاس‏های نمایش با حضور اساتید امریکایی در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران) دارد، اما هرگز برنامه و سیاست مشخص و مدونی در زمینه آموزش تئاتر و مهم‏تر از آن انتخاب و آموزش واحدهای درسی مناسب وجود نداشته است. از این رو، عمده‏ترین مشکلات نظام آموزشی دانشگاهی تئاتر در ایران درونی است. برخی از این جنبه‏های این مشکلات به شرح ذیل است:

ب-1) سردرگمی در اهداف راهبردی: دانشگاه محل تولید علم یا تولید فارغ التحصیل؟
در ایران، هدف دانشگاه بیشتر تولید فارغ‏التحصیل است. به همین ترتیب، وقت زیادی از اساتید مصروف آموزش اطلاعات از پیش مشخص و طبقه‏بندی شده به دانشجویان می‏شود و کمتر فرصت مطالعه و عمق بخشیدن به دانش خود و نیز پژوهش و تولید مطالب جدید را می‏یابند. در حالی که، روح آموزش‏های دانشگاهی بایستی معطوف به هدایت دانشجویان به سمت جست‏وجو و یافتن دانش باشد. چیزی که از معنای کلمه «دانشجو» نیز به خوبی بر می‏آید. در حالی که، در نظام آموزشی فرانسه، انجام فعالیت‏های پژوهشی و تولید علم به اندازه آموزش دانشجویان و شاید بیش از آن اهمیت دارد. به این ترتیب است که اغلب محتوای دوره‏های آموزشی نیز متناسب با زمینه تخصصی یا مطالعات اساتید شکل می‏گیرد و دانشجویان به مشارکت در این کاوش تشویق می‏شوند.
از طرف دیگر، در ایران، دانشگاه به طور هم زمان هم محل تربیت کارشناس تئاتر، صاحب نظر (منتقد، محقق)، هنرمند (نویسنده، بازیگر، کارگران، طراح صحنه و...) و تکنیسین تئاتر (نورپرداز، صداپرداز، چهره‏آرا...) است و علی‏رغم وجود گرایش‏های مختلف ناچار است برنامه آموزشی خود را به گونه‏ای تنظیم کند که دربرگیرنده دانش مورد نیاز تمام این دسته‏ها باشد.
وجود این ضعف و نابسندگی عملی در برنامه آموزشی دانشگاه‏های ایران گاه برخی اساتید را به صرافت دایر کردن کلاس‏ها و دوره‏های آموزشی خصوصی انداخته است که اغلب به واسطه روابط صمیمانه و دوستانه‏ای که بین این اساتید و دست‏اندرکاران تولید پروژه‏های سینمایی و تلویزیونی وجود دارد، هنرجویان این مراکز موفق به راه‏یابی به فرآیند تولید می‏شوند. همین راه‏یابی هنرجویان به درون کاست‏های بسته تولید خود یکی از امتیازهای یک واحد آموزش خصوصی محسوب می‏شود. در حالی که، در نظام آموزشی فرانسه تفکیک وظایف روشنی نیز بین دانشگاه‏ها و مدارس عالی صورت گرفته است: هدف دوره‏های آموزش دانشگاه‏ها تربیت کارشناسان مورد نیاز مراکز فرهنگی (که عموما امور اداری مربوط به نمایش‏ها را ساماندهی می‏کنند) و البته تعداد بسیار کمی منتقد تئاتر و نویسنده تئاتر است که طبعا از بین دانشجویان نخبه و مستعد ظاهر می‏شوند. در حالی که، وظیفه تربیت کادر اجرایی نمایش، و مهم‏تر از همه بازیگر و کارگردان، به کنسرواتوارها و مدارس عالی سپرده شده است.

ب-2) شرح درس‏ها: قدیمی و غیرکاربردی
مواد درسی رشته نمایش در دانشگاه‏های ایران سال‏ها قبل تهیه شده و متناسب با نیازها و تحولات زمان تغییر نکرده است. شرح درس‏ها نیز ناقص، قدیمی و نیازمند بازنگری کارشناسی است. شاید به همین دلیل است که همین شرح درس‏های ناقص نیز اغلب به صورت سلیقه اجرا می‏شود. به علاوه، دانشجویان اغلب هیچ اطلاعی از این شرح درس‏ها ندارند. نمی‏دانند هدف ارائه آنها چیست؟ چه ارتباطی با هم دارند؟ و به طور کلی جایگاه یک درس خاص در دستگاه آموزشی مربوطه کجاست؟
در حالی که، در فرانسه، ضمن تدوین دقیق محتوای هر درس، اطلاع‏رسانی کاملی نیز درباره محتوای آن صورت می‏گیرد. غیر از سایت دانشگاه، معمولا بروشورهایی وجود دارد که شرحی مفید از محتوای درس، اهداف و برنامه آن ارائه داده است. به علاوه، در شروع هر سال تحصیلی، اساتید گروه آموزشی در نشستی دست‏جمعی و صمیمی خود و محتوای درس‏شان را معرفی می‏کنند و به سوالات و ابهامات دانشجویان پاسخ می‏گویند. امری که به نظر نمی‏رسد اجرای آن در ایران دشوار باشد و در عین حال انجام آن تبعات مثبت فراوانی در پی خواهد داشت.

ب-3) فقر منابع آموزشی
طی سال‏های اخیر موج تالیف و ترجمه کتاب‏های نظری تئاتر آغاز شده و شاهد چاپ روز افزون کتاب هستیم اما متاسفانه سیاست‏گذاری روشن و حساب شده‏ای در این زمینه وجود ندارد و به طوری که گاه در یک زمینه خاص ده‏ها کتاب ترجمه و منتشر می‏شود در حالی که در حوزه موضوعات جدیدتر اطلاعات انگشت‏شماری وجود دارد. کافیست به تاریخ انتشار بسیاری از کتاب‏ها نگاه کنیم تا دریابیم که از زمان تالیف آنها سی چهل سال گذشته است.
مسئله دوم عدم امکان دیدن و تحلیل تئاتر است. تئاتر متاسفانه عین سینما پدیده‏ای قابل انتقال نیست. علاقه‏مندان سینما حتی در سال‏هایی که کشور شدیدا از نظر مرزهای فرهنگی بسته بود از طریق نسخه‏های ویدئویی در جریان تحولات روز سینمای جهان قرار می‏گرفتند اما در مورد تئاتر این امکان وجود نداشته است. مضافا اینکه اجرای یک نمایش معمولا بسیار متفاوت از فیلم آن است. حداقل اینکه نسخه فیلم‏برداری شده تمام جنبه‏های آن را نشان نمی‏دهد.

ب-4) تحصیلات تکمیلی: امکان بازآموزی؟
در نظام آموزشی تئاتر ایران امکاناتی برای آموزش و انتقال دانش و مهارت جدید به دست‏اندکاران حرفه‏ای تئاتر پیش‏بینی نشده و خود این افراد نیز شرکت در چنین دوره‏هایی را – بر فرض وجود داشتن – اغلب دون شان خود می‏دانند. یکی از دلایل این امر را بایستی در شکننده بودن نظام سلسله مراتب حرفه ای دانست. جایگاه علمی و تخصصی افراد مشخص نیست و حرمت پیشکسوتان پاس داشته نمی شود.
در حالی که در فرانسه، علاوه بر اینکه برگزاری دوره‏های تحصیلات تکمیلی به طور سازمان یافته وجود دارد، راه‏کارهایی نیز برای تشویق و ترغیب افراد به شرکت در آنها پیش‏بینی شده است. گاهی ملاحظه می‏کنیم که کارگاه‏های آموزش تکمیلی‏ای برگزار می‏شود که شرکت‏‏کنندگان آن صرفا افراد کاملا حرفه‏ای هستند. برای ثبت نام در این کارگاه‏ها گذشتن از یک سد ورودی ضروری است، فرد بایستی پرونده کاری خود را ارائه دهد و بتواند ثابت کند که در کار خود دارای تخصص و تجربه است. مدرس دوره نیز فردی کاملا شاخص و از نظر حرفه‏ای ممتاز است. به این ترتیب، حضور یافتن در محضر او نه تنها کسر شان فرد نیست که یک افتخار به حساب می‏آید. کسب گواهینامه شرکت در دوره نیز یک امتیاز قلمداد شده و به غنای پرونده کاری و تجربی شرکت‏کنندگان می‏افزاید.

ب-5) پژوهش دانشگاهی: بودن یا نبودن!
در غیاب مراکز و هسته‏های پژوهشی دانشگاهی علی‏القاعده پایان‏نامه‏ها بایستی نقش عرصه‏های پژوهش را به عهده بگیرند. اما متاسفانه، اغلب اوقات بی‏انگیزگی اساتید و دانشجویان باعث می‏شود که پایان‏نامه‏های نظری حکم «انرژی» را پیدا ‏کنند که از صورتی به صورت دیگر تبدیل می‏شود اما از بین نمی‏رود!!
اغلب اساتید غیر از انتشار یکی دو مقاله که عموما حاصل رساله‏های تحصیلی آنهاست بقیه عمر خود را صرف تدریس در کلاس‏های درس می‏کنند و اگرچه در برنامه‏های ارتقاء شغلی از تولید کتاب و مقاله به عنوان معیارهای سنجش نام برده شده اما به علت فراهم نبودن بسترهای مناسب، انگیزه‏ای جدی برای این کار وجود ندارد. نخست اینکه اغلب افراد در این حوزه علاقه‏ای به انجام کار جدی پژوهشی ندارند یا به علت عدم استقبال جامعه از پژوهش انگیزه‏ای در آن نمی‏یابند. دوم اینکه بستر مناسبی برای نشر و انتقال یافته‏های پژوهشی وجود ندارد.
در دانشگاه‏های فرانسه این امر به طور پیوسته، متمرکز و برنامه‏ریزی شده صورت می‏گیرد. مثلا در یک هسته پژوهشی طرح پژوهش در موضوعی خاص تصویب و از طریق مدیر پروژه به اساتید و صاحب نظران سفارش داده می‏شود. در پایان مهلت مقرر مقالات تولیدی در همایشی یک روزه یا دو روزه ارائه و متن آنها در کتاب مجموعه مقالات یا نشریه ادواری مرکز تحقیقات مربوطه منتشر می‏شود. موضوع این پروژه‏های پژوهشی به برنامه و محتوای آموزشی کلاس‏ها نیز تسری می‏کند و گاه پروژه‏های کوچک پژوهشی دانشجویان را نیز تحت‏الشعاع قرار می‏دهد و پویا می‏سازد.

ج) بعد از دانشگاه؛ فارغ التحصیلان و آینده پیش رو
بررسی سیستم آموزشی بدون در نظر گرفتن ملاحظات کاربردی تحصیلات دانشگاهی در نظام تولید و مصرف غیر ممکن است. چشم‏انداز اشتغال در هر زمینه‏ای یکی از مهمترین عوامل ارتقاء آموزش‏ها – خصوصا از نظر ایجاد انگیزه در دانشجویان – محسوب می‏شود. چرا که محدویت فرصت‏های شغلی موجب می‏شود دانشجویان آینده روشنی پیش روی خود نبینند و به این جهت انگیزه و رغبتی برای دنبال کردن جدی آموزش‏ها از خود نشان ندهند. نگاهی اجمالی به وضعیت و تعداد تالارهای نمایش کشور و میزان کارهایی که در طول سال به روی صحنه می‏رود نشان می‏دهد که اکثر غریب به اتفاق فارغ التحصیلان دانشگاهی بابستی به فکر روش‏ها و مراکز دیگری برای کسب درآمد و گذران زندگی خود باشند. برخی از این راه‏ها به شرح ذیل است:
• اشتغال به کار تمام وقت یا به صورت پروژه ای و غیر دائمی در سایر رسانه‏های نمایشی (سینما، تلویزیون، رادیو...)
• اشتغال به کار تمام وقت یا آزاد در رسانه‏های گروهی مطبوعات؛ از آنجا که تعداد نشریات تئاتری انگشت‏شمار است و عموما به علت دولتی بودن با وقفه‏های طولانی منتشر می‏شوند، اغلب قریب به اتفاق علاقه‏مندان به فعالیت رسانه‏ای تئاتر جذب روزنامه‏ها و نشریات عمومی می‏شوند و به تهیه گزارش، مصاحبه یا نوشتن نقد ژورنالیستی می‏پردازند.
• کار به عنوان مدرس در واحدهای آموزشی دانشگاهی یا آزاد
• کار به عنوان کارشناس تئاتر در سازمان‏ها یا دوایر دولتی و آزاد یا به طور کلی به عنوان کارشناس فرهنگی یا اجتماعی
• کار در حوزه‏های غیر مرتبط
اشتغال به فعالیت‏های مذکور امری مذموم نیست. کمااینکه در فرانسه نیز بخش عمده ای از فارغ التحصیلان هنرهای نمایشی به فعالیت‏های مشابهی می‏پردازند. آنچه مورد انتقاد است این است که در روح هیچیک از آموزش‏های دانشگاهی تئاتر در ایران آشنایی با این زمینه‏های کاری پیش‏بینی نشده است. در حالی که با ایجاد گرایش‏های مناسب تحصیلی می‏توان برای فعالیت در هر یک از این بخش‏ها افراد حرفه‏ای و تحصیل‏کرده تربیت کرد.

جمع بندی
با توجه به آنچه گفته شد، برخی از راه‏های برون رفت از وضعیت موجود نظام آموزش تئاتر در ایران را می‏توان به شرح ذیل بر‏شمارد:
1. بازنگری در سیاست‏های آموزش عالی رشته نمایش به منظور تعیین دقیق اهداف، بازبینی برنامه دروس متناسب با هر گرایش تحصیلی و تدوین شرح دقیق دروس، تاسیس و گسترش مدارس عالی بازیگری و کارگردانی به منظور ارائه کارگاه‏های عملی متناسب با طول دوره ها؛
2. بازنگری در نحوه ارائه و ارزیابی پروژه پایانی (رساله)؛
3. توجه به امر پژوهش و تشکیل یا فعال سازی واحدهای پژوهشی در دانشگاه‏ها با نیازسنجی و امکان سنجی دقیق موضوعات پژوهشی
4. تهیه و تدوین یا ترجمه کتاب‏های جدید دانشگاهی؛
5. فراهم آوردن شرایط ارتباط دانشگاهی بین دانشگاه‏های داخل کشور و دانشگاه های معتبر خارجی از طریق گسترش برنامه‏های تبادل استاد و دانشجو؛ و نیز فراهم آوردن شرایط علمی برای دیدن و تحلیل نمایش‏های خارجی از طریق برگزاری اردوهای علمی خارج از کشور؛
در راستای بند آخر، لازم می‏دانیم به سیاست‏های اعزام دانشجوی تئاتر به خارج از کشور نیز اشاره کنیم: به نظر می‏رسد که بایستی اعزام دانشجو در این رشته به جای شروع از مقطع کارشناسی ارشد یا دکتری بایستی از مرحله کارشناسی صورت گیرد. به این ترتیب، دانشجویان امکان بهره‏مندی بیشتر از فضاها و شرایط آموزشی را خواهند داشت و از آنجا که تحصیل در دوران کارشناسی ارشد و دکتری بیشتر جنبه پژوهشی دارد، فارغ‏التحصیلان دوره کارشناسی تئاتر دانشگاه‏های خارج کشور - در صورت وجود محدودیت‏های اعزام- می‏توانند تحصیلات خود را در دوره‏های بالاتر به صورت ترددی یا حتی از راه دور دنبال کنند.


بخش دوم
معرفی ساختار آموزشی تئاتر در فرانسه

نظام آموزشی تئاتر را در فرانسه می‏توان به دو دوران آموزش‏های مقدماتی و عالی تقسیم بندی کرد:

الف) آموزش‏های مقدماتی
منظور از آموزش‏های مقدماتی در اینجا تمام طول مدت پانزده ساله آموزش تحصیلی است که زیر نظر وزارت آموزش عمومی ارائه می‏شود. شامل: مهد کودک (سه سال)، دبستان (پنج سال)، کالج (چهار سال)، دبیرستان (سه سال).

1) مهد کودک و دبستان؛ مرحله تربیت تماشاگر
همانطور که پیشتراشاره شد، آموزش تئاتر در فرانسه به طور عام و فراگیر از فرهنگ‏سازی برای دیدن و درک نمایش آغاز می‏شود. در این کشور کودکان از سه سالگی به مهدکودک می‏روند و در خلال بازی و سرگرمی مبانی اولیه خواندن و نوشتن و نیز فعالیت‏های فرهنگی و هنری (مثل نقاشی و موسیقی) یا اجتماعی (مثل احترام به حقوق دیگران، کار گروهی و ...) را می‏آموزند. در همین دوران است که مربیان کودکان را به تماشای فیلم یا دیدن نمایش می‏برند. آثاری آموزشی که می‏کوشند خلاقیت و روحیه پرسشگری کودکان را تقویت کنند. از این پس، رفتن به تئاتر و دیدن نمایش جزء تفکیک ناپذیر فعالیت‏های فوق برنامه دانش آموزان فرانسوی باقی می‏ماند.

2) دیپلم ادبی با گرایش تئاتر؛ گام نخست در تربیت متخصص
اگرچه در طول تحصیل دانش‏آموزان در دروس مختلف خود به کرات با موادی آموزشی از حوزه ادبیات نمایشی آشنا می‏شوند اما آموزش تئاتر به عنوان یک ماده درسی صرفا در یک شاخه خاص دیپلم ادبی دنبال می‏شود. در برخی از دبیرستان‏های فرانسه و در شاخه دیپلم ادبی گرایشی مخصوص تئاتر و بیان دراماتیک وجود دارد که طی آن مهارت‏های بیانی و بدنی دانش‏آموزان افزایش می‏یابد. از آنجا که ظرفیت تحصیل در این گرایش محدود است معمولا انتخاب داوطلبان به صورت گزینشی و از بین کسانی است که از ذوق ادبی و روحیه ارتباطات برخوردار باشند.
آموزش‏ها در گروه‏های کوچک پانزده نفری و به میزان سه تا چهار ساعت در هفته (سال اول و آخر دبیرستان هر کدام چهار ساعت و سال دوم سه ساعت در هفته) ارائه می‏شود. در اینجا هدف تربیت هنرمندان حرفه‏ای نیست بلکه صرفا تلاش می‏شود که دانش آموزان علاقه‏مند به هنرهای نمایشی با مقدمات این هنر بیشتر آشنا شوند.
برخی از دبیرستان‏های فنی و حرفه‏ای نیز وجود دارند که مهارت‏های مرتبط با رشته‏های فنی هنر نمایش را آموزش می‏دهند. در مورد این مراکز در بخش‏های بعدی سخن خواهیم گفت.

ب) آموزش‏های عالی
پس از پایان دوران دبیرستان و اخذ دیپلم، دانش‏آموزانی که مایل به ادامه تحصیل در رشته تئاتر هستند می‏توانند بسته به علاقه خود نسبت به شاخه‏های مختلف هنر نمایش تحصیلات خود را در دانشگاه‏ها یا مدارس عالی تئاتر دنبال کنند. بسته به اینکه فرد علاقه‏مند به کار روی صحنه یا پشت آن باشد، انتخاب‏های متعددی پیش رویش قرار دارد: کسانی که به کارهای مطالعاتی و تحقیقاتی و یا کارشناسی تئاتر علاقه‏منداند راهی دانشگاه‏ها می‏شوند. دانشگاه‏ها غیر از آموزش دانشجویان مراکز انجام پژوهش و گسترش دامنه دانش نیز هستند. کسانی نیز که دوست دارند بازیگر یا کارگردان شوند باید خود را برای گذشتن از سد کنکور مدارس ملی تئاتر آماده کنند. فارغ‏التحصیلان این مدارس از نظر حرفه‏ای وضعیتی قابل قبول کسب می‏کنند و تقریبا آینده حرفه‏ای روشنی پیش رو خواهند داشت. به همین خاطر، تعداد داوطلبان ورود به این مدارس زیاد و شرایط قبولی در آنها بسیار سخت است. لذا داوطلبان می‏توانند برای کسب آمادگی شرکت در کنکور قبلا در مدارس و کلاس‏های آمادگی کنکور ثبت نام کنند.
در ادامه مطلب ابتدا به تشریح تفکیکی آموزش‏های عالی در دانشگاه ها و مدارس عالی می‏پردازیم و آنگاه تعدادی از اصلی ترین این مراکز را معرفی می‏کنیم.

1) آموزش‏های دانشگاهی
آموزش‏های دانشگاهی بیشتر امکان کسب یک پشتوانه نظری و فرهنگی را فراهم می‏کنند و منجر به تربیت کارشناسان هنری می‏شوند. در دانشگاه‏ها آموزش‏‏ها به ندرت جنبه عملی دارند و از این نظر هرگز به سطح آموزش‏های عملی‏ای که مدارس عالی ارائه می‏دهند نمی‏رسند. بخش عمده فارغ التحصیلان مراکز دانشگاهی کسانی هستند که در آینده به عنوان کارشناس تئاتر در مراکز فرهنگی و هنری عهده‏دار ساماندهی فعالیت‏های تئاتری خواهند شد. بخش بسیار معدودتری از فارغ‏التحصیلان نخبه‏تر نیز به فعالیت‏هایی مثل پژوهش تئاتری، نمایشنامه‏نویسی یا نقد روی می‏آورند.
از سال 2003 و به منظور یکسان سازی نظام آموزش و ارزیابی دانشگاهی در کشورهای عضو اتحادیه اروپا اطلاحاتی به اجرا در آمده که به (لیسانس- مستر- دکتری) مشهور است. بر اساس این اصلاحات نظام آموزش دانشگاهی اتحادیه اروپا شامل لیسانس (3 سال)، مستر (2 سال) و دکتری (3 سال) خواهد بود. تا پیش از به پایان رسیدن عملیات اجرایی مربوط به انجام اصلاحات ساختاری دو نظام قدیمی و جدید به طور موازی در کنار هم به فعالیت ادامه می‏دادند اما در حال حاضر این نظام به طور کامل در فرانسه پیاده شده است. با این حال، هنوز دوره‏های جنبی دیگری نیز ارائه می‏شود.

1-1) لیسانس ال. ام. د. (LMD)
لیسانس ال.ام.د. اولین مرحله در نظام جدید آموزش عالی در فرانسه و شامل سه سال تحصیلی (شش نیم سال آموزشی) است. در زمینه هنرهای صحنه‏ای در دانشگاه‏های فرانسه سه نوع لیسانس ال. ‏ام. ‏د. ارائه می‏شود: «لیسانس هنرهای نمایشی»، «لیسانس هنرهای نمایشی: مطالعات تئاتری» و «لیسانس هنر، تئاتر، رقص». فهرست ضمیمه مقاله نام و نشانی دانشگاه‏های ارائه کننده این رشته‏ها را معرفی می‏کند. محتوای این دوره‏ها متناسب با تخصص‏های موجود در دانشگاه‏ها و اهداف دوره‏های آموزشی متفاوت است. برای اطلاع از شرح دقیق محتوای هر دوره می‏توان به سایت رسمی دانشگاه‏ها مراجعه کرد.


2-1) کارشناسی ارشد (Master)
دوره کارشناسی ارشد در نظام جدید آموزشی فرانسه شامل دو سال (چهار نیم سال تحصیلی) است که تحت عنوان مستر یک (M1) و مستر دو (M2) شناخته می‏شوند. با توجه به سطح آموزش‏های قبلی و با ارائه مدارک معتبر، گاهی اخذ معافیت از دوره مستر یک و شروع دوره کارشناسی ارشد از مستر دو امکان پذیر است.
محتوای آموزشی دوره‏های کارشناسی ارشد در هر دانشگاه معمولا متناسب با زمینه‏های تخصصی اساتید گروه‏های آموزشی مربوطه برنامه‏ریزی می‏شود. در این دوره، بیش از آنکه انتقال اطلاعات طبقه‏بندی شده‏ی خاص به دانشجویان مطرح باشد تربیت آنها در جهت نحوه انتخاب موضوع تحقیق و آموزش شیوه‏های پژوهش پیرامون آن مطرح است. به همین دلیل، ممکن است حتی مجموعه سمینارهای آموزشی‏ای که ارائه شده نیز از نظر موضوعی خط یکسان و یک‏دستی را دنبال نکنند.
در گروه‏های آموزشی گسترده‏تر (مثل دپارتمان تئاتر دانشگاه پاریس سه) به طور هم زمان سمینارهای آموزشی متعددی وجود دارد و دانشجویان می‏توانند واحدهای موظف خودشان را به طور اختیاری از بین آنها انتخاب کنند. گاهی دانشجویان برای کسب نمره بهتر در چند سمینار اضافی ثبت نام می‏کنند تا در نهایت نمرده سمینارهایی را که حائز بهترین نتیجه بوده به عنوان دروس اصلی در کارنامه خود داشته باشند.
نحوه برگزاری سمینارها نیز به این ترتیب است که معمولا در دو یا سه جلسه اول مدرس یا مسئول برگزاری سمینار آموزشی اطلاعاتی کلی در مورد زمینه سمینار در اختیار دانشجویان می‏گذارد و هر دانشجو متناسب با علاقه خود موضوع خاصی را - ترجیحا مرتبط با محتوای سمینار- انتخاب و درباره آن تحقیق می‏کند. به این ترتیب، نیمی از جلسات بعدی سمینار آموزشی به ارائه شفاهی نتایج تحقیق دانشجویان اختصاص می‏یابد. در پایان هر ارائه کار دانشجویان به طرح سوال از سمینار دهنده می‏پردازند و استاد نیز نظرات خود را ارائه می‏دهد نظراتی که بیشتر معطوف به جنبه متدولوژیک کار دانشجوست.
بعد از اینکه دانشجو تعداد سمینار آموزشی مورد نیاز را گذراند می‏تواند از موضوع پایان نامه خود دفاع کند. ثبت نام در دوره مستر از همان ابتدا با انتخاب استاد راهنما و موضوع تحقیق همراه است. بنابر این دانشجو می‏تواند بلافاصله کار خود را روی پایان نامه شروع کند و از مشورت استاد راهنما بهره‏مند شود.
در نظام آمورشی ال. ‏ام. ‏د. دوره آموزشی کارشناسی ارشد شامل دو گرایش تحقیقات یا حرفه‏ای است که به ترتیب جانشین دوره گواهی‏نامه تحصیلات عمیق و گواهینامه تحصیلات عالی خاص شده‏اند که در نظام آموزشی قبل وجود داشت.
همانطور که پیشتر ذکر شد، با توجه به نوع و تنوع تخصص‏های موجود در هر یک از دانشگاه‏های ارائه دهنده دوره کارشناسی ارشد هنرهای نمایشی در فرانسه، عنوان این دوره‏ها در این دانشگاه‏ها از تنوع زیادی برخوردار است. نام و نشانی اینترنتی دانشگاه‏های ارائه کننده این دوره‏ها در فهرست ضمیمه موجود است.


3-1) دکترا
دوره دکتری در فرانسه نه به عنوان یک دوره آموزشی خاص، به معنای برگزاری کلاس و سمینار و امتحان و غیره بلکه به عنوان دوره‏ای تکمیلی در پرورش محقق، مدرس و نظریه پرداز ارائه می‏شود. این دوره ها در هر دانشگاه زیر نظر بخش دکتری اداره می‏شود. در برخی از دانشگاه‏ها، با توجه به زمینه‏های تحقیقی موجود یا مورد علاقه بخش دکتری و به طور کلی زمینه پژوهشی و تخصصی اساتید راهنمای مشغول به کار در بخش موضوعات از قبل مشخصی ارائه می‏شود.
در هر صورت، علاقه‏مندان ادامه تحصیل در این مقطع بایستی مدرک مستر دو (M2) را دارا باشند یا از کمیسیون علمی دکتری دانشگاه برای معافیت از گذراندن این دوره تائیدیه دریافت کنند، طرح پژوهشی روشنی از موضوع، برنامه تحقیق، متدولوژی و منابع تحقیق خود ارائه کرده و موافقت استاد راهنمایی را برای راهنمایی پروژه تحقیق خود کسب کرده باشند.
اگرچه طی کردن این دوره در قالب بخش‏های دکتری هنرهای نمایشی صورت می‏گیرد، اما چنانچه داوطلب تحصیل در دوره دکتری بتواند استادی مناسب با زمینه تحقیقی خود در سایر دانشگاه‏ها پیدا و موافقت او را جلب کند، انجام تحصیل در این دانشگاه‏ها نیز امکان پذیر است. در این موارد، پژوهش دانشجو طبیعتی بین رشته‏ای (مثلا پژوهشی در تئاتر با رویکردی جامعه شناختی یا روانشناختی یا تاریخی یا ادبی و ...) پیدا می‏کند که در سال‏های اخیر بسیار رایج شده است.
دانشجوی دوره دکتری در فرانسه نه یک دانشجو که همکار استاد راهنمای خود محسوب می‏شود. گاهی از وی خواسته می‏شود که تدریس واحدهایی درسی را نیز به دانشجویان دوره‏های پائین‏تر به عهده بگیرد یا در همایش‏های علمی مقاله ارائه دهد.
طول دوران پژوهش در دوره دکتری سه سال و با تائید استاد راهنما و موافقت رئیس بخش دکتری قابل تمدید است. رساله دکتری بایستی پس از کسب نظر مساعد استاد راهنما و دو ارزیاب علمی در جلسه دفاعیه و با حضور هیئت ژوری مورد داوری قرار گیرد. بعد از این زمان است که دانشجو موفق به اخذ مدرک دکتری خود می‏شود. جلسه دفاعیه امتحان محسوب نمی‏شود. پیش از آن، با دادن مجوز برگزاری جلسه دفاعیه، خود استاد راهنما قبولی دانشجو را اعلام کرده است. جلسه دفاعیه در واقع این امکان را فراهم می‏کند که دانشجو ایده‏ها و نظریات‏اش را به صورت شفاهی بیان و از آنها دفاع کند.

4-1) سایر مدارک دانشگاهی

1-4-1) گواهینامه دووست (DEUST)
گواهینامه تحصیلات دانشگاهی علمی و تکنیکی یا به اختصار DEUST گواهینامه‏ای است که بعد از طی یک دوره آموزش حرفه‏ای دوساله به فارغ التحصیلان اعطا می‏شود. هدف این دوره‏ها به طور کلی تربیت تکنیسین‏هایی با تخصص متناسب با نیازهای خاص علمی و اقتصادی منطقه‏ای خاص از کشور است.
در حوزه هنرهای نمایشی در حال حاضر دو «دووست» وجود دارد. نام و نشانی اینترنتی این دوره‏ها در فهرست ضمیمه موجود است.

2-4-1) لیسانس حرفه‏ای (professionnelle)
لیسانس حرفه‏ای دوره یک ساله‏ای است که در برخی از دانشگاه‏ها با هدف مرتبط کردن دانشجویان با دنیای کار عملی ارائه می‏شود. افرادی که بعد از اخذ دیپلم متوسطه یکی از دوره‏های دوساله دانشگاهی BTS, DUT یا DEUST را گذرانده باشند می‏توانند در دوره لیسانس حرفه‏ای نام‏نویسی و تحصیل کنند. در این دوره‏ها، علاوه بر آموزش‏های نظری و عملی ارائه شده یک کارآموزی دوازده تا شانزده هفته‏ای نیز پیش‏بینی شده است.
برای آشنایی با نام و نشانی اینترنتی دانشگاه‏هایی که در حال حاضر در حوزه هنرهای صحنه‏ای لیسانس حرفه‏ای ارائه می‏کنند می‏توانید به فهرست ضمیمه مراجعه کنید.


3-4-1) دیپلم دانشگاهی (DU)
این دوره‏ها معمولا بر اساس یک درخواست و نیاز منطقه‏ای برگزار می‏شوند و گواهینامه‏های صادره ملی تلقی نمی‏شوند و خاص دانشگاه‏هایی هستند که این دوره‏ها را ارائه می‏دهند.
در حال حاضر، در حوزه هنرهای صحنه‏ای سه دانشگاه دیپلم‏های دانشگاهی ارائه می‏دهند. نام و نشانی اینترنتی این دانشگاه‏ها در فهرست ضمیمه وجود دارد.


2) مدارس تئاتر
مدارس بزرگ ملی، مدارس عمومی، کنسرواتوارهای استانی و نیز کلاس‏های خصوصی ریز و درشتی وجود دارند که در طیف و سطح متنوعی در حوزه هنرهای نمایشی آموزش‏های عملی ارائه می‏کنند:

1-2) مدارس بزرگ ملی
مدارس بزرگ ملی موسسات آموزشی عمومی‏ای هستند که عالی‏ترین و جدی‏ترین آموزش‏های عملی را در زمینه هنرهای نمایشی ارائه می‏دهند. تحصیل در این مدارس به مدت سه سال و به صورت تمام وقت است و طی آن هنرجویان دانشجو محسوب می‏شوند. ورود به این مدارس دارای شرط سنی است و پذیرش در آنها براساس قبولی در کنکوری بسیار گزینشی صورت می‏گیرد که نیازمند آمادگی جدی است. آموزش‏های این مدارس حول تربیت مهارت‏های بیانی و بدنی، و نیز آشنایی با تاریخ تئاتر و تاریخ هنر متمرکز است. اساتید مدرسه نیز از بین کارگردانان و بازیگران صاحب نام کشور انتخاب می‏شوند. شهرهای پاریس، استراسبورگ و لیون محل سه مدرسه بزرگ ملی هستند. نام، نشانی و مختصری از شرایط اختصاصی هر یک از این سه مدرسه در فهرست ضمیمه موجود است.

2-2) مدارس عمومی
غیر از مدارس بزرگ، موسسات عمومی رایگان دیگری نیز وجود دارد که آموزش حرفه‏ای ارائه می‏دهند. در این مدارس نیز پذیرش داوطلبان به روشی مشابه روش مدارس ملی صورت می‏گیرد. آموزش‏های ارائه شده در این مدارس مورد تائید وزارت فرهنگ و افراد حرفه‏ای‏ است. با این حال، پذیرفته‏شدگان از وضعیت دانشجو برخوردار نخواهند بود. این مدارس می‏توانند به عنوان سکوی آمادگی برای موفقیت در کنکورهای مدارس بزرگ هم به حساب آیند. برای آگاهی از نام، نشانی اینترنتی و شرح مختصری از شرایط اختصاصی برخی از این مدارس می‏توانید به فهرست پیوست مراجعه کنید.

3-2) کنسرواتوارهای استانی
کنسرواتوارهای استانی و شهرداری‏ها کلاس‏های مقدماتی مربوط به هنرهای نمایشی را به جوانان بین 15 تا 25 سال ارائه می‏دهند. آموزش‏ها در این مراکز در یک یا دو سیکل دو یا سه ساله ارائه می‏شوند. اهمیت و اعتبار این مراکز بر اساس میزان توانایی شان به عنوان دروازه ورود دانشجویان به مدارس عالی ارزیابی می‏شود. کنکور ورودی این مراکز بسیار دقیق و موشکافانه است و داوطلبان ورود به این کنسرواتوارها بایستی بین 18 تا 25 سال سن داشته باشند. فقط دو کنسرواتوار استانی وجود دارند که یک آموزش حرفه‏ای تمام وقت ارائه می‏دهند. کنسرواتوار شهر بردو (Bordeaux) و کنسرواتوار شهر مونپولیه (Montpellier). دوره آموزشی در کنسرواتوار بردو سه سال و در کنسرواتوار مونپولیه دو سال است.

4-2) مدارس خصوصی
علاوه بر مدارس ذکر شده، صدها مدرسه و موسسه خصوصی تئاتر با درجه‏های کیفی مختلف وجود دارد که البته اکثر آنها در پاریس و حومه آن قرار دارند. ورود به آنها ساده است اما به همان اندازه نیز ممکن است باعث سرخوردگی هنرجو شوند. اگرچه برخی از مواد آموزشی این مراکز مورد تائید وزارت فرهنگ هست اما این مسئله باعث تضمین کیفیت آنها نمی‏شود. شهریه این مدارس بین 200 تا 500 یورو در ماه طبق درس است و هنرجویان این موسسات نمی‏توانند به عنوان دانشجو محسوب شوند. برای تشخیص یک کلاس خوب باید حتما قبل از ثبت نام یک بررسی اولیه انجام داد. مثلا نظر شاگران قبلی و در صورت امکان افراد حرفه‏ای را جویا شد.


3) آموزش‏های فنی
هنر دراماتیک صرفا فعالیتی نظری نیست. طی سال‏های اخیر آموزش مشاغل فنی تئاتر هم توسعه یافته است. مدارس عمومی و خصوصی متعددی وجود دارند که در این زمینه آموزش‏های متنوعی ارائه می‏کنند و اغلب گواهینامه‏های معتبری به فارغ‏التحصیلان می‏دهند که مورد قبول بخش‏های حرفه‏ای است. به دلیل کثرت تعداد داوطلبان ورود به این مراکز رقابتی است و بر اساس گزینشی فشرده صورت می‏گیرد.

1-3) دوره تربیت تکنیسین فنی هنرهای نمایشی (DTMS)
دوره‏های ترتبیت تکنیسین فنی هنرهای نمایشی دوره‏هایی دوساله‏اند که ورود به آنها از طریق شرکت در آزمون ورودی و قبولی در مصاحبه امکان‏پذیر است. در حال حاضر، این دوره‏ها در دو گرایش تکنیک‏های لباس‏آرایی و تکنیسینی صحنه ارائه و در پایان به فارغ‏التحصیلان گواهینامه تکنیسین فنی تئاتر در گرایش مربوطه ارائه می‏شود. داوطلبان ورود به گرایش تکنیک‏های لباس‏آرایی بایستی علاوه بر دارا بودن دیپلم تحصیلات متوسطه با حرفه خیاطی نیز آشنا باشند. به همین ترتیب، داوطلبان ورود به گرایش تکنیسینی صحنه نیز بایستی قبلا یک دوره BEP را در رشته‏های فلزکاری، صنایع چوب و مواد ترکیبی، الکتروتکنیک، فرش‏بافی گذرانده باشند.

2-3) دوره مهارت‏های هنری (DMA)
دوره مهارت‏های هنری دوره است که دارندگان دیپلم متوسطه می‏توانند در آن ثبت نام و پس از گذراندن یک دوره دوساله گواهینامه مهارت‏های هنری دریافت کنند. در حال حاضر، این گواهینامه در گرایش‏های لباس، نور پردازی و صداپردازی در موسسات و مدارس فنی و حرفه‏ای متعددی ارائه می‏شود.

3-3) آموزش‏ ساخت و شکل دادن کلاه گیس
برای آرایشگرهایی که دوست دارند در حوزه هنرهای نمایشی فعالیت کنند نیز یک دوره یک ساله ساخت و فرم دادن کلاه‏گیس‏های نمایشی وجود دارد. دو مرکز؛ تئاتر کاپیتول (Capitole) در شهر تولوز و یک دبیرستان خصوصی در شهر روآن (Rouen) در حال حاضر این تخصص را آموزش می‏دهند.

4-3) آموزش چهره آرایی
آموزش‏های مربوط به تخصص چهره‏آرایی در حال حاضر فقط در تئاتر کاپیتول (Capitole) در شهر تولوز و تعدادی موسسات آموزشی خصوصی ارائه می‏شود.


4) هنرهای سیرک
سیرک نیز به عنوان شاخه‏ای از هنرهای نمایشی امروز مراکز آموزشی مخصوص به خود را دارد. دیگر لازم نیست کسی در یک سیرک متولد شده باشد تا بتواند در این حوزه فعالیت کند. از حدود یک دهه قبل، وزارت فرهنگ دوره‏های آموزش حرفه‏ای هنرهای سیرک را راه‏اندازی کرده است. راهبردهای آموزشی این دوره‏ها توسط مرکز ملی هنرهای سیرک ارائه می‏شود. نام، نشانی اینترنتی و شرح مختصری از دو مدرسه ملی و یک مدرسه معتبر خصوصی ارائه دهنده آموزش‏های مربوط به هنرهای سیرک در فهرست پیوست وجود دارد.
برخی از موسسات خصوصی نیز توانسته‏اند از فدراسیون فرانسوی مدارس سیرک گواهینامه تائید صلاحیت دریافت کنند که آموزش‏های آنها یک مرحله آماده سازی خوب برای شرکت در کنکور ورودی مدرسه عالی سیرک محسوب می‏شود.


5) تحصیلات تکمیلی
وجود دوره‏های تحصیلات تکمیلی امکان به روز سازی دانش، ارتقاء سطح آگاهی آکادمیک و کسب گواهینامه را برای افرادی فراهم می‏کند که پیشتر در بخش‏های عملی کار کرده‏اند یا در سنین میانی عمر به دنبال یک موقعیت کاری بهتر هستند. این دوره ها معمولا متناسب با سن و موقعیت افراد ذینفع (سطح آگاهی و نوع گواهی مورد نظر، هدف فرد، شاغل یا بیکار بودن او و غیره) طراحی و ارائه می شوند.
داوطلب گذراندن دوره های تحصیلات تکمیلی اگر شاغل باشد چند امکان پیش رو دارد: می تواند از مزایای قانون «حق دسترسی به تحصیل» بهره‏مند شود که بر اساس آن، با کسب موافقت کارفرما می‏تواند تا بیست ساعت آموزش در سال استفاده کند. یا می‏تواند از مرخصی تحصیلی استفاده کند که حداکثر زمان آن یک سال است و طی آن فرد حقوق خود را نیز دریافت می‏کند. همچنین، دوره‏های حرفه‏ای سازی نیز وجود دارد که به ابتکار حقوق‏بگیران یا کارفرما و به منظور ارتقاء سطح کیفی حقوق بگیران ارائه می‏شود.
حتی افراد بیکار و جویای کار نیز می‏توانند مطابق سن و سال و سطح دانش خود دوره‏های آموزشی رایگان مناسبی پیدا کند و به این ترتیب شانس خود را برای پیدا کردن کار بالا ببرند.
در ارائه این دوره‏های تحصیلات تکمیلی مراکز متعدد و گوناگونی مشارکت می‏کنند: دانشگاه‏ها، موسسات عمومی یا خصوصی، و غیره. آموزش‏ها می‏توانند همراه با ارائه گواهینامه یا بدون آن باشند. مرکز آموزش حرفه‏ای فنون نمایش یکی از این مراکزاست که آموزش‏های متنوعی در زمینه تکنیک‏های پلاتر، دکور، صدا و اتاق فرمان ارائه می‏دهد. «گرتا هنرهای کاربردی» نیز موسسه‏ای است که در حوزه اداری و حوزه تولید نمایش آموزش‏هایی ارائه می‏دهد. و بالاخره باید از مرکز «اژسیف» نام برد که تحت حمایت وزارت فرهنگ تعداد زیادی آموزش‏های حرفه‏ای در زمینه فرهنگ و نمایش ارائه می‏دهد.


کتابنامه

• Dulibine et Grosjean, Chantal et Bernard. Coups de théâtre en classe entière au collège et au lycée, CRDP, 2004.
• Lallias et ..., Jean-Claude et ... (dirrigé par). Le théâtre et l’école, (Histoire et perspectives d’une relation passionnée, Actes sud, 2002.
• Les artistes et techniciend du spectacle, Cidj, 2007.
• Pruner, Michel, La fabrique du théâtre, Nathan/ HER, 2000.

"بزرگراه" نمایشی کارگاهی و تجربی است
شکوفه ماسوری: "بزرگراه" نمایشی کارگاهی و تجربی است
 
شکوفه ماسوری کارگردان نمایش "بزرگراه" ورود مینیمالیست بازیگری را به یک اجرای رئالیستیک از ویژگی‌های اجرایی این نمایش کارگاهی دانست.
ماسوری به تئاتری ها گفت: "بزرگراه" داستان اهالی یک گورستان است که در طرح احداث بزرگراه قرار گرفته. این متن نوشته افروز فروزند از همکاران گذشته گروه تئاتر هفتاد است.
وی ضمن معرفی گروه تئاتر هفتاد و سابقه فعالیت آن گفت: در سه چهار کار اخیر که مورد نقد منتقدان قرار گرفت، سیستم گروه تئاتر هفتاد، تئاتر تجربی و کارگاهی تشخیص داده شده است.
"مادر"، "آدم آدم است"، "آن شب که تورو زندانی بود" و "بزرگراه" از جمله کارهای اخیر گروه است که در جشنواره‌های تئاتر دانشگاهی و یا اجرای عمومی ارائه شده‌اند.
وی درباره استفاده از دانشجویان در نمایش بزرگراه توضیح داد: به تئاتر آکادمیک و علمی اعتقاد عمیقی دارم، بنابراین در کارهایم هم از دانشجویان و هم دانش‌آموختگان تئاتر استفاده می‌کنم.
این ویژگی تئاتر هفتاد است و ما در بروشورمان قید می‌کنیم که هر سال تعدادی از معتقدان به تئاتر کارگاهی را می‌پذیریم. این افراد می‌توانند بعدها مستقل شوند.
وی درباره ارتباط مخاطب با کارهای تجربی و کارگاهی گفت: در جشنواره تئاتر دانشگاهی به ظرایف تئاتر کارگاهی پرداختیم و به مخاطب عام فکر نکردیم. گرچه عموم مخاطبان کار را دوست داشتند اما آن اجرا برای مخاطب آکادمیک بود. در اجرای عمومی نمایش بزرگراه به مخاطب توجه داریم و بنابراین پارامترهایی را برای ارتباط با عموم مخاطبان در نظر گرفته‌ایم.
وی تجربه روی تئاتر رئالیستی را ویژگی این اثر عنوان کرده و افزود: در این نمایش تئاتر مینیمالیستی را در قالب یک اثر رئالیستیک قرار دادیم. بازیگران باید در کمترین حرکات خود بازی کنند و یک زندگی را به نمایش بگذارند.
وی با توضیح وجه تمایز تئاتر تجربی از تجربه تئاتری تأکید کرد: در کار کارگاهی اصل بر قرارداد است. اگر بتوانید این قرارداد جدید را با موفقیت بین نمایش و تماشاگر بگذارید، تماشاگر تا پایان، شما را همراهی خواهد کرد. پشتوانه علمی این قرارداد اثر نمایشی را کاملاً علمی کرده و حتی اگر سلیقه‌ای آن را نپذیرد، نمی‌تواند منکر آن شود.
نمایش "بزرگراه" هر روز به جز شنبه‌ها ساعت 30/17 در تالار مولوی روی صحنه است. طراحی صحنه نمایش را منوچهر شجاع و نقش‌های آن را محمد نادری، سالار دریامج، هومن خدادوست، آسیه میرحسینی، الهه شه‌پرست، حجت کریمی، محمد منعم، محمد عبدی و حمید جاوید بازی کرده‌اند.
گیشه یا قرارداد، هر دو شدنی است
مروری بر مخاطب‌شناسی تئاتر در ایران


رضا آشفته

تئاتر هنری است که با تماشاگر معنا پیدا می‌کند. اگر تئاتر را به سه وجه تقسیم‌بندی کنیم، که یک بخش آن تشکیلات سخت‌افزاری (ساختمان، بخش‌های فنی و اداری) و بخش دوم تشکیلات نرم‌افزاری (گروه هنرمندان) است، بخش دیگر مردم هستند که با رفتن به تئاتر باعث استقرار و تداوم این هنر می‌شوند.
گروه هنرمندان با صرف هزینه‌ها و گرفتن بودجه، یک اثر هنری را آماده اجرای عمومی می‌سازد. ساختمان و مدیریت تئاتر با حمایت مادی و معنوی از این گروه‌ها و تبلیغات از گروه هنرمندان دعوت به کار می‌کند تا با ارائه یک اثر هنری ضمن آن که باعث لذت و مسرت مردم می‌شوند، به گونه‌ای فعال و مؤثر در فرهنگ‌سازی یک جامعه رو به پیشرفت و تعالی نقش داشته باشند.
مردم مصرف کننده اصلی هنر تئاتر هستند، حالا اگر تئاتری نباشد و تشکیلاتی، مردم هم اصلاً به بود و نبود این هنر فکر نمی‌کنند. اگر چنین چیزی هست دولت‌ها و یا ملت‌ها بنابر میل درونی و ارتزاق روحی و روانی خود به داشتن و بودن هنرهای متعدد اصرار می‌ورزند. در یونان باستان با استقرار حکومت دموکراتیک میریکلس و آزادی بیان فلاسفه، هنر تئاتر نیز یک ضرورت اجتماعی به شمار آمد. این هنر از دل آیین‌های مذهبی بیرون آمده تا در آن مسایل فلسفی بشری و روزمره‌اش در دو قالب تراژدی و کمدی بیان شود. ما به تئاتر می‌رسیم که سقوط تراژیک بزرگان بشر را ببینیم و یا در کمدی، زندگی روزمره و اشتباهات رایج در آن را به اصلاح و بازنگری و تجدیدنظر فرامی‌خوانیم.
در قرون وسطی و استقرار حاکمیت کلیسا، تئاتر ابزاری در خدمت مسیحیت است، تا از این راه مردم با مفاهیم و مناسک مسیحیت آشنا شوند. رنسانس صنعتی و انسان محوری این زمانه یک بار دیگر از تئاتر به عنوان یک ابزار فرهنگ‌ساز و انسان‌ساز به کار گرفته می‌شود. چنانچه با رواج مکتب واقع‌گرایانه، بر حضور مردم در اجتماع فارغ از طبقه‌بندی‌های رایج، تأکید بسیار می‌شود. این مکتب به دنبال آزادی و عدالت اجتماعی و در پی پایین کشیدن نظام ارباب و رعیتی است. این مکتب به بزرگان و رعیت و کارگر آموزش و آگاهی می‌دهد که این فاصله طبقاتی را که نتیجه‌اش استثمار همگان است، از بین ببرند. در این جا دیگر تئاتر مردمی‌تر می‌شود، ‌هر چند نوع فاخر و بورژوایی آن نیز همچنان شکل و شمایل خود را محفوظ می‌دارد.
تئاتر مستقل در ایران
در ایران تا پیش از کودتای 28 مرداد 1332، تئاتر روشنفکری به طور مستقل و آزاد روی پای خود می‌گردید، اما پس از این موعد با آتش‌سوزی تئاترهای روشنفکری، نوعی تئاتر بلواری با اضافه کردن آتراکسیون بر ضد انواع تئاترهای روشنفکری در تالارهای مستقل مستقر شد. هدف از این نوع تئاتر سرگرم کردن صرف مردم بود. نمایش‌های جلف و خنده‌آمیز که به همراه رقص، آکروبات، شعبده‌بازی و غیره اجرا شد.
تئاتر دولتی
پس از این موعد با ایجاد اداره هنرهای زیبا و پس از تأسیس اداره هنرهای دراماتیک و بعدها اداره تئاتر، مسیر دولتی شدن تئاتر شکل رسمی‌تری به خود گرفت. تالار سنگلج در سال 44 با چنین هدفی تأسیس و راه‌‌اندازی شد و در آنجا کارمندان دولت روشنفکری‌ترین آثار به اصطلاح چپی و سوسیالیستی را اجرا می‌کردند. البته آثار غیرچپی هم در آنجا اجرا می‌شد و هنوز سانسور و خود سانسوری کمتر در آنجا احساس می‌شد. گویی دولت با کنترل خود این فضا را در اختیار این هنرمندان گذاشته بود تا جدی‌ترین آثار را اجرا کنند. این محل هم مخاطب خاص خود را داشت. در آنجا نام غلامحسین ساعدی، اکبر رادی، بهرام بیضایی، نصرت نویدی، عباس جوانمرد، علی نصیریان، جعفر والی، محمدعلی جعفری، داود رشیدی و رکن‌الدین خسروی به عنوان فعال‌ترین نمایشنامه‌نویسان و کارگردانان ثبت شده است. "آی با کلاه، آی بی‌کلاه"، "دیکته و زاویه"، "بهترین بابای دنیا"، "پهلوان اکبر می‌میرد"، "افول"، "از پشت شیشه‌ها" و "لبخند باشکوه آقای گیل" از جمله آثار روشنفکر ایرانی است که در آن سال‌ها در این تالار کار شده است.
کارگاه نمایش
همچنین از اواخر دهه 40 با راه‌اندازی کارگاه نمایش، گروهی از روشنفکران به اصطلاح راست، و یا روشنفکران غیرسیاست‌زده، آثار تجربی و نوین خود را در این کارگاه تولید کردند، که پس از راه‌اندازی تئاترشهر در دهه 50 در آنجا و تالار چهارسو این گروه مستقر شدند. عباس نعلبندیان، اسماعیل خلج، خجسته کیا، مهین تجدد، شهرو خردمند، ایرج انور، آربی آوانسیان، آشور بانی پال بابلا و بیژن مفید از جمله نویسندگان و کارگردانان نام‌آور کارگاه نمایش بودند. این افراد متعلق به تلویزیون ملی ایران و باز هم حمایت‌های دولتی این طیف نوگرا و به احتمال قوی، غرب‌زده را حمایت می‌کرد. این بخش پس از انقلاب تئاتر عنوان تحت تجربی هنوز پیگیری می‌شوند، و قابل ذکر است که تئاتر تجربی نیاز مبرم به حمایت‌های دولتی دارد، چون این نوع تئاتر اصلاً برای مخاطبان تئاتر تولید نمی‌شود، بلکه مخاطبان آن اهل تئاتر هستند.
همین حمایت‌ها و سیستم دولتی تئاتر پس از انقلاب هم تعمیم‌پذیر شد. البته در همان قبل از انقلاب هم دو جریان دیگر در کشور فعال بودند. یک گروه استادان دانشگاه بودند که در ابتدا با توسل به انجمن‌های فرهنگی ایران و آمریکا، ایران و فرانسه و ایران و ایتالیا و غیره آثار خود را اجرا می‌کردند و سپس این افراد در تالار مولوی مستقر شدند. یک جریان نسبتاً مستقل هم بود که در گروه تئاتر آناهیتا و تالار نمایش این مؤسسه فرهنگی، در یوسف آباد مستقر بودند.
پس از انقلاب
پس از انقلاب، مرکز هنرهای نمایشی در کنار اداره تئاتر متولی تئاتر کشور و تهران شد. روزگاری این تئاتر آزاد و پرهیاهو می‌نمود، تا جنگ تحمیلی آغاز شد و دولت کنترل شدیدتری بر آثار نمایشی کرد، و تا حد زیادی از تولید آثار روشنفکری جلوگیری می‌شد. پس از جنگ یک نقطه عطف در تئاتر ایران به وقوع پیوست و علی منتظری از همه اهل تئاتر دعوت به کار کرد. هدف این بود که مردم پس از جنگ یک بار دیگر در عرصه‌های مختلف هنری و فرهنگی جذب شوند و از آن حال و هوای راکد و بسته و یکنواخت دوران جنگ بیرون بیایند. در این دوره‌های چهار پنج ساله تئاتر ایران رونق دوباره‌ای گرفت و در سراسر کشور گروه‌ها فعال و مردم جذب تالارها و نمایش‌ها شدند.
باز یک دوره رکود چهار پنج ساله در تئاتر دیده می‌شود اما پس از رئیس جمهوری خاتمی رونق دوباره‌ای در تئاتر کشور دیده شد. حتی در این دوره، جشنواره تئاتر فجر به صورت بین‌المللی برگزار شده و ارتباطات بین‌المللی برای رد و بدل شدن آثار ایرانی و خارجی گسترده‌تر می‌شود. این مسیر هنوز هم ادامه دارد و پس از انتخاب احمدی نژاد در سمت رئیس جمهور، این نگاه به تئاتر و شعار "تئاتر برای همه" پیگیری شده است. البته به مضامین مذهبی و ملی و میهنی بیشتر از گذشته پرداخته شده است. کارگردان‌هایی مانند حسین مسافرآستانه، محمود فرهنگ و جواد هاشمی در این رابطه نمایش‌های متعددی را به صحنه آورده‌اند. هدف این نوع آثار دعوت از عموم مردم برای دیدن نمایش‌های مذهبی و مناسبتی است و به همین دلیل خرید و فروش بلیت چندان با ذوق و قریحه این نوع آثار متناسب نیست. آثار مذهبی در هر جایی تماشاگر خاص خود را پیدا می‌کند. بنابراین چندان هم ضرورتی ندارد که مثلاً در تالار وحدت، سنگلج یا تئاترشهر اجرا شود، بلکه این آثار در تالار وزارت کشور، ورزشگاه شهید افراسیابی، فرهنگسرای بهمن و هر نقطه‌ای از تهران یا شهرستان‌ها با استقبال شدید مردم روبه‌رو شده‌اند. ایام ماه مبارک رمضان، ماه محرم و صفر، دهه فاطمیه و غیره فرصت مناسبی برای ارائه این آثار است.
در حال حاضر تئاتر روشنفکری و دانشگاهی و مذهبی با حمایت ارگان‌های دولتی و وزارت ارشاد در تالارهای تابعه مرکز هنرهای نمایشی، تالار مولوی، تالار محراب و فرهنگسراهای شهر تهران اجرا می‌شوند.
تئاتر آزاد در تهران
همچنین تئاتر آزاد در تالارهای دماوند، گلریز، پارس (لاله زار)، شهید چمران (بولینگ عبدو) و سینما-تئاتر پیام مستقر است، و در این تالارها عموماً نمایش‌های کمدی و بلواری اجرا می‌شود. نظارت بر این تالارها توسط نظارت و ارزشیابی مرکز هنرهای نمایشی صورت می‌گیرد. اما آن‌ها به طور مستقل اداره می‌شوند. آن‌ها با فروش بلیت و استقبال عموم بر تداوم راه و کار خود تأکید می‌کنند. اگر روزی مردم از این نوع تئاتر روی گردان شوند دیگر بازار این نوع آثار هم کساد خواهد شد. چنانچه در لاله زار، تئاتر نصر با ورشکستگی مواجه شد.
گیشه و قرارداد
در مجموعه تئاترشهر، تالار وحدت، تالار مولوی و سنگلج هم با آن که اغلب آثار به صورت قرارداد با مرکز و یا ارائه کمک هزینه از سوی مرکز، اجرا می‌شوند؛ اما گاهی آثاری بوده‌اند که به صورت گیشه و یا قرارداد-گیشه اجرای خود را پشت سر گذاشته‌اند. سال گذشته حمید سمندریان با نمایش "ملاقات بانوی سالخورده" و بهرام بیضایی با نمایش "افرا یا روز می‌گذرد" به صورت قرارداد-گیشه اجرا داشتند. هنرمندان صاحب نامی مانند بیضایی و سمندریان همیشه پرمخاطب هستند، و حتی برای دیدن آثار آن ها ایرانیان از اقصی نقاط کشور و دنیا به این تالارها می‌آیند.
در دهه 70 داود میرباقری با تهیه‌کنندگی عبدالله اسکندری دو نمایش "عشق‌آباد" و "دندون طلا" را در تئاترشهر اجرا کرد که با استقبال و پیروزی در گیشه هم روبه‌رو شد. "فنز" به کارگردانی محمد رحمانیان و مدیر تولیدی نگار اسکندرفر هم به صورت قرارداد-گیشه اجرا شد که نمونه موفقی در جذب مخاطب بود.
در عین حال کارگردان‌هایی هستند که بین 3 تا 5 هزار مخاطب در تالارهای کوچک تئاترشهر دارند و هیچ گاه با شکست در فروش یا عدم استقبال مواجه نمی‌شوند، مگر در خلاقیت و ارائه آثار دچار افت و افول شوند. به عنوان نمونه می‌توان به محمد یعقوبی، نادر برهانی مرند، علیرضا نادری، حسین کیانی و کورش نریمانی اشاره کرد.
تئاتر فاخر
هنرمندانی مانند پری صابری خلاقیت خاصی در ارائه آثار فاخر دارند، و این نوع آثار توسط طیف گسترده‌ای از مخاطبان استقبال می‌شوند. البته هستند دیگرانی که سعی کرده‌اند در خلق آثار فاخر پیشگامی کنند ولی تاکنون در این زمینه موفق نبوده‌اند.
مهدی شمسایی و علی پویان دو نمونه از افراد ناموفق در آثار فاخر بوده‌اند. در این نوع آثار فاخر، توجه به موسیقی، حرکات موزون، نورپردازی، بازیگران شناخته شده و غیره و غیره در جاذبه آثار مؤثر است. توجه به داستان‌ها و چهره‌های کهن نیز از الگوهای ساختاری این نوع آثار است. البته آثار فاخر نیز با حمایت‌های دولتی و توجه به فروش گیشه هدایت و راهبری شده‌اند. این نوع تئاتر هم توانایی مستقل شدن را دارد، مشروط بر آن که باز هم حامی و سفارش دهنده، ارگان‌های فرهنگی باشند.
تئاتر خصوصی
با این شرایط می‌توان برای برخی از گروه‌ها و فعالان از حالا احتمال داد که در صورت خصوصی بودن نیز موفق خواهند بود. چنانچه عبدالحسین نوشین پیشروترین کارگردان ایرانی در این زمینه به شمار می‌آید. او پیش از زندانی شدن و خروج از ایران در دهه 30، با راه‌اندازی تالارهای فرهنگ، فردوسی و سعدی پرفروش‌ترین آثار را در این تالارها به صورت رپرتوار اجرا می‌کرد. الگویی که قابل مطالعه و دوباره‌سازی است. با این شیوه حتی می‌توان نسبت به گذشته هم پا را فراتر گذاشت و تئاترهای خصوصی فعال‌تری را راه‌اندازی کرد.
تئاتر خصوصی نیاز به یک محل مستقل دارد و البته نظارت دولتی هم در شرایط فعلی برای ارائه اثر شرط است. مابقی امور باید به خود فعالان تئاتری سپرده شود. در صورتی که اجراهای قوی به صورت رپرتواری در طول سال اجرا شوند، مردم حامیان اصلی این نوع کارها خواهند بود و هنرمندان به لحاظ مالی و معنوی در شرایط مطلوبی از پس ادامه آثار و زندگی خود برخواهند آمد.
عصر کارگردان‌ها
نگاهی به نمایش "کلبه عموتم" نوشته و کار بهروز غریب‌پور


رحیم عبدالرحیم‌زاده

سال‌های پایانی قرن 19 و سال‌های آغازین قرن 20 را می‌توان سال‌های ظهور نظریه‌پردازان بزرگ در حوزه کارگردانی تئاتر دانست. در آن دوره و در پی تلاش کسانی چون دوک ماینینگن و آندره آنتوان کارگردانی و مفهوم میزانسن هویتی مستقل یافت و به دنبال آن کارگردان‌ها و نظریه‌پردازانی به وجود آمدند که تمام جوهره تئاتر و روح حاکم بر آن را در کارگردان و اندیشه‌های وی می‌جستند و بدین ترتیب پس از عصر نویسندگان (از تئاتر کلاسیک یونان باستان به بعد) و عصر بازیگران (از تئاتر دوره الیزابت به بعد)، سومین عصر بزرگ تئاتر یعنی عصر کارگردان‌ها آغاز گشت، عصری که تا به امروز نیز کمابیش ادامه دارد.
چنین جنبش‌هایی در سرتاسر غرب بر آن بودند تا از اقتدار نمایشنامه و بازیگر بکاهند و بیش از هر چیز بر جنبه‌های دیداری تئاتر و آنچه میزانسن نامیده می‌شود تأکید داشتند. جنبشی که در فرانسه آرتو با تئاتر شقاوت، جدال بر علیه کلام محوری و اقتدار متن داعیه‌دار آن بود، در سويي ديگر ادوارد گوردون‌کریگ هم علیه نخوت و خودنمایی بازیگران به پا خاست. چنانچه در روسیه مایر هولد بر علیه توهم واقعیت و صحنه‌پردازی‌های پرزرق و برق شورید و بدینسان مفهوم کارگردان به عنوان هنرمند بیش از پیش تجلی یافت.
اگرچه بخشی از کار هر کارگردانی حضور او به مثابه یک هنرمند طراح است اما بخش عمده‌ای از موفقیت وی در به انجام رساندن یک اثر هنری، وابسته به حضور او به مثابه مدیری توانمند است زیرا تئاتر در عین آن که هنری جمعی و ارگانیک است، نیاز مبرمی به نظم و سازماندهی دارد و این بالاخص در پروژه‌های بزرگ و وسیع تئاتری چندین برابر خود را می‌نمایاند.
از میان نظریه‌پردازان و جنبش‌هایی که ذکر آنان آمد گوردون‌کریگ بیش از هر نظریه‌پرداز دیگری بر حضور کارگردان به عنوان یک مدیر قدرتمند تأکید دارد اگر چه وی در طول دوران کاری‌اش هرگز موفق به اعمال چنین مدیریتی نشد و اغلب پروژه‌های بلندپروازانه‌اش با شکست مواجه گشت. کریگ اعتقاد دارد کارگردان بر تمام ابزار و عوامل صحنه تا بدان حد تسلط و شناخت داشته باشد که بتواند در تمام اجزای آن از نور و موسیقی گرفته تا طراحی صحنه، لباس و حتی بازیگری تأثیری مستقیم و حضوری مؤثر داشته باشد. این حضور مستقیم و همه جانبه مستلزم داشتن مدیریتی مقتدرانه است که بر تمام عناصر تئاتر، حتی تئاتری عظیم نظارت دارد و از کارگران نور و صحنه گرفته تا راهنمایان سالن هیچ چیز و هیچ کس از دید وی پنهان نمی‌ماند. به زعم وی با چنین اقتداری است که اثری به سامان و هماهنگ خلق می‌شود.
کریگ در پی آن بود تا تالاری نوین، صحنه‌ای نوین، اجرایی نوین و تماشاگری نوین خلق کند و در یک کلام او نیز همچون آرتو و مایرهولد در پی تئاتر آینده بود تئاتری که مدیریت همه‌جانبه یکی از ارکان مهم و ضروری آن به شمار می‌آید.
در ایران و به نسبت امکانات موجود در تئاتر ایران بهروز غریب‌پور را می‌توان یکی از مصداق‌های عینی آن نوع از کارگردانی دانست که کریگ بر آن تأکید می‌ورزید. غریب‌پور از آن دسته کارگردان‌هایی است که هیچ ابایی از پروژه‌های بزرگ تئاتری و اجراهای پربازیگر، پردردسر و پرهزینه ندارد و به همین دلیل نام او به عنوان کارگردان پرهزینه‌ترین و پربازیگرترین تئاتر تاریخ ایران یعنی "بینوایان" ثبت شده است.
"کلبه عموتم" نیز همچون بینوایان یکی از پروژه‌های بزرگ و کم‌سابقه در تئاتر ایران است. اجرایی که نقطه بارز آن بیش از هر چیز کارگردانی است. غریب‌پور در این اجرا سعی دارد از هر دو سویه مکمل کارگردانی، چه سویه مدیریتی و چه سویه هنری بهره گیرد تا اثر بیادماندنی دیگری خلق کند. ما در این جستار با توسل به اندیشه‌های کریگ به بررسی این دوسویه در کارگردانی "کلبه عموتم" خواهیم پرداخت:
1- کارگردان به مثابه مدیر
کلبه عموتم اجرایی است با نزدیک به 50 بازیگر روی صحنه که 6 بازیگر آن خردسال هستند، دکوری حجیم، ثابت و انبوهی دکورهای متحرک و متغیر و آکسسوارهای مختلف، اجرایی با ده‌ها خط نوری مجزا و افکت‌ها و موسیقی‌های متعدد. بر این سیاهه می‌توان استفاده از سیستم صوتی جهت تقویت صدای بازیگران، حجم زیادی از لباس‌های طراحي شده، گریم پرکار و سنگین، انواع افکت‌های بصری از قبیل دود و آتش را نیز افزود.
بی‌شک گردآوری و هماهنگ کردن چنین مجموعه عظیمی از بازیگران و عوامل و عناصر نشان از توان مدیریتی بالایی دارد. این توان مدیریتی بیش از هر چیز برگرفته از الگوهایی است که کریگ پیشنهاد می‌دهد.
کریگ می‌نویسد: "بیان لحن و روح و محتوای ظرف اثر بر عهده کارگردان است اوست که باید وحدت، انسجام و هماهنگی اثر را حفظ کند. آیا او حق دارد و صلاح است که این وظیفه را بین خود و همکارانش تقسیم کند".(1) و بعد می‌افزاید که این تنها راه دستیابی به وحدت و یکپارچگی هر اثر هنری است.
بر اساس الگوهای کریگ، غریب‌پور در تمام اجرای کلبه عموتم حضوری فعال و مؤثر دارد و باز بنا به توصیه کریگ او جدای از آن که کارگردان اثر است در مقام نویسنده، طراح صحنه، طراح لباس و نور نیز ظاهر می‌شود و حتی خود در تالار بر کار نورپرداز نظارت مستقیم دارد و این همه نشانگر وسواس او برای اجرای دقیق و هماهنگ اثرش است.
اگر آنچنان که کریگ می‌گوید مفهوم زیبایی در تئاتر حد اعلای هماهنگی است (2) پس به این استناد می‌توان کلبه عموتم را اثری زیبا دانست و آنچه باعث این زیبایی می‌شود حضور کارگردان به مثابه مدیری مقتدر و مسلط است.
2- کارگردان به مثابه طراح هنری
یک اجرای تئاتر تنها در سایه مدیریت و هماهنگی به دست نمی‌آید، بلکه حضور کارگردان، دیدگاه وی نسبت به اثر، اندیشه‌هایی که از طریق اجرا بازتاب می‌یابد و نوع طراحی‌ها در این زیبایی مؤثرند. در این جا و با تأکید بر دو عنصر طراحی صحنه و نحوه هدایت بازیگران سعی خواهیم کرد جنبه‌های هنری اثر غریب‌پور را به عنوان طراح بررسی کنیم.
کریگ برای طراحی صحنه نمایش پس از انتخاب طرح و رنگ توصیه می‌کند: "طراح به انتخاب چیزی اقدام کند که در حقیقت مرکز و هسته اصلی تمام دکور اوست چیزی نظیر یک سردر، یک فواره، یک بالکن یا یک تختخواب و سایر اجزای دکور پیرامون این هسته مرکزی شکل می‌گیرد.(3)
در طراحی صحنه کلبه عموتم ما شاهد سکویی با پله‌هایی در اطراف آن هستیم که چهارچوبی روی آن نصب شده است. این سکو که در نقطه طلایی صحنه قرار دارد هسته مرکزی دکور این نمایش را تشکیل می‌‌دهد و بقیه اجزای دکور در ارتباط با آن تعریف می‌شوند. دکوری ثابت که غریب‌پور به تبعیت از کریگ با تغییرات نور و حرکت سعی در آشنایی‌زدایی از آن با توجه به فضای اثرش دارد. سکویی که گاه به شکنجه‌گاه و مکانی برای شلاق زدن تبدیل می‌شود و گاه به عنوان بار یک کافه گاه به عنوان سکوی فروش بردگان، گاه به عنوان تماشاخانه، گاه به عنوان محراب کلیسا و گاه به عنوان فضای داخلی خانه مورد استفاده قرار می‌گیرد.
اجرا در پی القای رئالیستی فضای آمریکا در نیمه اول قرن 19 نیست و بیش از ظاهرسازی بر فضاسازی تکیه دارد. القای فضایی دال بر محنت و خشونت، به همین دلیل به جای دکور رئالیستی از المان‌های بصری ساده استفاده می‌کند اما در عین حال از باور تماشاگر نسبت به فضای آمریکا در پیش از جنگ داخلی نیز دور نمی‌افتد. انتخاب انبار بزرگ پنبه به عنوان پس‌زمینه خلق رویدادها و حضور برده‌های سیاه‌پوست با ارابه‌های حامل پنبه در دورتادور صحنه و ایجاد سطوح ناهموار در زیر ارابه‌ها بیش از هر چیز بر حضور سیاهان در جنوب آمریکا به عنوان نیروی تولید و انبار ذخیره شمال صنعتی تأکید دارد و نشانگر آن است که غریب‌پور به شکلی غیررئالیستی قصد دارد این فضا را به مخاطب منتقل کند. در عین حال هر کدام از عناصر فوق بر زیبایی ظاهری صحنه نیز می‌افزایند. نورهایی که از پشت بر انبار پنبه تابیده می‌شود جلوه‌های نوری و سایه روشن‌های زیبایی در صحنه پدید می‌آورد. حضور بردگان در دورتادور صحنه جدای از آن که بیانگر رنج‌ها و آلام سیاهان است چشم تماشاگر را در تمام صحنه بزرگ نمایش به گردش درمی‌آورد و حضور ناهمواری‌ها بر کف صحنه نوعی حائل و خط مرزی میان صحنه و تماشاگر ایجاد می‌کند.
در استفاده از دکورهای متحرک نیز به لحاظ فنی سعی غریب‌پور بر آن است تا از نقاط مختلف صحنه بهره گیرد و هر بار توجه و تمرکز تماشاگر را به گوشه‌ای از صحنه بزرگش هدایت کند.
از دیگر عواملی که در خلق فضا و فضاسازی به یاری غریب‌پور می‌آید بازیگران و به خصوص بازیگرانی هستند که اصطلاحاً سیاهی لشکر نامیده می‌شوند. گوردون کریگ درباره نحوه استفاده از سیاهی‌لشکر توصیه می‌کند: "با سیاهی لشکر به عنوان یک توده کلی و یکپارچه رفتار کنید".(4) غریب‌پور در نحوه هدایت این مجموعه از بازیگران اثرش توصیه کریگ را به کار می‌گیرد و از آن‌ها به عنوان توده بردگان و نه شخصیت‌های مستقل استفاده می‌کند و آن‌ها را در راستای تصویرسازی، بالانس صحنه و خلق فضا به کار می‌گیرد. حتی در صحنه پایانی نمایش –که البته صحنه‌ای به لحاظ بصری زیبا اما به لحاظ بیانی شعاری است- او تمام بازیگران نمایش را فارغ از شخصیت‌ها و شخصیت‌پردازی به صحنه فرا می‌خواند تا سرود آزادی سردهند.
البته این بدان معنا نیست که او از شخصیت‌پردازی شخصیت‌های نمایشش غافل مانده است اما میزانسن و طراحی‌های وی در ارتباط با توده بردگان و حرکات جمعی بسیار موفق‌تر است، به عنوان مثال می‌توان به صحنه‌هایی همچون پیاده‌روی مردم در خیابان و فیگورهای فیکس شده سیاهان و یا صحنه حضور جمعیت در کلیسا و یا آتش‌سوزی پایان نمایش اشاره نمود.
بازیگران کلبه عموتم کار دشواری را به انجام می‌رسانند چرا که جدای از شخصیت‌پردازی فردی بر روی نقش، در نقش توده‌های مردمی نیز ظاهر می‌شوند و در امر تعویض صحنه‌ها و جابه‌جایی دکورها نیز شرکت می‌کنند به عبارت دیگر غریب‌پور حتی برای یک لحظه آن‌ها را بیکار، بی‌هدف و سرگردان بر صحنه رها نمی‌سازد و بی‌شک بازی در چنین نمایش‌هایی تمرکزی فراوان از سوی بازیگران می‌طلبد.
بر اساس این دو عامل می‌توان گفت غریب‌پور در مقام طراح هنری نیز اجرایی موفق از کلبه عموتم ارائه می‌دهد و سوای پاره‌ای از ضعف‌ها همچون شعارزدگی پایان نمایش و یا صحنه سپردن بچه به دست تماشاگران که یکدستی سبکی و حسی اثر را از بین می‌برد در اجرای کلبه عموتم شاهد هماهنگی اثر چه به لحاظ مدیریتی و چه به لحاظ هنری هستیم.
پی‌نوشت
1- در باب هنر تئاتر- گوردون کریگ، ترجمه دکتر افضل وثوقی، نشر قطره، چاپ اول 1383ص 172
2- همان منبع ص 64
3- همان، ص 173
4- همان، ص
صحنه‌هایی از خود زندگی
نگاهی به نمایش "خاله ایران" نوشته "مرضیه رشیدبیگی" و کارگردانی "محرابی و مقتدی"


حسن پارسایی

موضوعات اجتماعی معمولاً کنش‌زاترین مضامین برای ادبیات و مخصوصه ادبیات نمایشی به شمار می‌روند،‌ چون غرابتی با زندگی مخاطبان ندارند و اگر هم از لحاظ طبقه اجتماعی به آنها منتسب نشوند، حداقل از جذابیتی پیرامونی برخوردارند، چرا که تماشاگر تأثیرشان را در زندگی دیگران مشاهده کرده و یا گاهی با آنها روبه‌رو شده است. اما شیوه پردازش این موضوعات در دنیای نمایش و نیز طبقه‌بندی آنها الزامی است؛ موضوعی که صرفاً برای داستان سنخیت دارد، در ادبیات نمایشی از جایگاه بالایی برخوردار نیست و اگر روی صحنه بیاید وجوهی گزاره‌ای و گزارشی پیدا می‌کند و از یک روایت زبانی فراتر نمی‌رود. در چنین شرایطی آنچه مخاطب را تا حدی راضی نگه می‌دارد، رویکرد اجتماعی، انتقادی نویسنده و متعاقباً بازی بازیگران و گاهی هم بازده نسبی اجرای اثر است. این بازدهی اجرایی و نسبی نمی‌تواند بنا به الزامات تئاتر چندان دراماتیک باشد. نمایش "خاله ایران" به نویسندگی مرضیه رشیدبیگی و کارگردانی آشا محرابی و پریسا مقتدی که در تالار مولوی اجرا می‌شود نمونه چنین رویکردی به دنیای نمایش است.
کلیت نمایش در داستانی کوتاه خلاصه می‌شود که به موقعیت یک خانواده فقیر در طبقه پایین اجتماع می‌پردازد. در این خانواده جای مرد خالی است اما نمایش دقیقاً و به طور روشن به مخاطب نمی‌گوید که چه بر سر "شوهر زن خیاط" آمده، اما در مورد شوهرخاله ایران اطلاعات بسنده‌ای به تماشاگر می‌دهد و ظاهراً بعد از کشته شدن اوست که خاله ایران دچار عارضه ذهنی می‌شود.
گرچه دیالوگ‌ها حدوث این عارضه‌مندی را نقض می‌کنند و بیانگر هوشمندی و تعقل خاله ایران هستند، اما می‌توان اور ا به طور نسبی و فقط در رفتار و روی صحنه به عنوان کسی که دارای افسردگی و اختلالات روحی است، پذیرفت و این را در درجه اول باید مدیون بازی خوب "مهرخ افضلی" دانست.
متن نمایش "خاله ایران" به نویسندگی مرضیه رشیدبیگی در اصل متنی صرفاً داستانی و غیرنمایشی است که به دلیل نوع رویکرد نویسنده به مسائل اجتماعی جامعه دارای ارزش‌های درون‌مایه‌ای اجتماعی و فرهنگی است.
البته متن در پایان به علت حادثه نهایی حالتی نمایشی به خود می‌گیرد، اما به محض آن که چنین می‌شود نمایش به پایان می‌رسد، زیرا غیر از حادثه پایانی بیان نمایشی دیگری ندارد.
شروع حوادث نمایش که با شکستن شیشه پنجره توسط یک توپ فوتبال شکل می‌گیرد آغاز مناسبی برای ارجاع دادن ذهن مخاطبان به موقعیت آسیب‌پذیر خانواده است. ضمناً با این که متن کوتاه است اما نویسنده شخصیت‌ها را خوب پردازش نموده و تماشاگر با آنها ارتباط برقرار می‌کند. رویکرد رشیدبیگی رئالیستی است و هم‌زمان به همه پرسوناژها در حد و اندازه متن میدان داده است و با این که عنوان "خاله ایران" را برای اثر خویش انتخاب کرده، ولی همه متن را به او اختصاص نداده و همین سبب شده که پس‌زمینه‌های اجتماعی عارضه‌مند شدن او کمی پررنگ‌تر جلوه نماید.
نویسنده در نحوه پردازش درونمایه اثرش دو رویکرد متمایز دارد: اول این که حدود دوسوم نمایش را به خود خانواده و موقعیت تک‌تک افراد اختصاص می‌دهد. در این قسمت، ‌به طور موجز خصوصیات ذهنی و رفتاری اعضای خانواده را بررسی می‌کند و موفق می‌شود نظر مخاطب را به پرسوناژها جلب نماید. در رویکرد دوم، ‌موقعیت خانواده را کنار می‌گذارد و چون قرار است در صورت زنده ماندن "فتوحی" خانه را تخلیه کنند، با وقوع حادثه نهایی و کشته شدن "فتوحی" همه چیز به یک سامانه نسبی و موقت می‌رسد و این برای پایان‌بندی یک داستان کوتاه کفایت می‌کند، اما در این میان نکته قابل تأملی هم وجود دارد: کشته شدن "فتوحی" به دست "خاله ایران" با توجه به عارضه‌مندی روحی و روانی‌اش، به همان اندازه که می‌تواند باورپذیر باشد، سؤال‌برانگیز هم هست.
معمولاً در نمایش‌های واقع‌گرا و رئالیستی نوع ابزار صحنه، لباس و نیز بازی بازیگران تا حد زیادی ما به ازاءها و قرینه‌های برون از نمایش را تداعی می‌کند و همین ذهن مخاطبان را به اعماق اجتماع و معضلات آن ارجاع می‌دهد. در نمایش "خاله ایران" نوع انتخاب موضوع از اهمیت خاصی برخوردار است و در کل به رغم داستانی بودن متن، این نمایش بر بسیاری از نمایش‌های دیگر که اجرایی پرلفت و لعاب دارند، اما از لحاظ درون‌مایه مبتذل و کم‌مایه هستند، برتری دارد.
آنچه متن داستان "خاله ایران" را برای نمایش تا حدی قابل قبول کرده است، بازی خوب همه بازیگران است: "ناهید مسلمی"، مهرخ افضلی"، "شیدا خلیق"، "علی نجفی" و "دانیال کوهستانی" همگی با تناسب و هم‌خوانی زیادی وضعیت کلی خانواده و نوع نیازهای عاطفی و مادی آنان را به نمایش می‌گذارند.
باید یادآور شد که متن از لحاظ داستانی به دلیل خلق این پرسوناژهای زنده، آن هم در اثری کوتاه حائز اهمیت و قابل تأمل است. بخشی از زمینه توانمندی بازیگران در ایفای نقش‌هایشان را باید مدیون برخی ویژگی‌های خود متن دانست، زیرا مرضیه رشیدبیگی از لحاظ رویکرد داستانی به حوادث و آدم‌ها، ذهنی خلاق، نگرشی جامع و هم‌زمان جزء نگر دارد.
طراحی صحنه و لباس که به ابتکار لادن سیدکنعانی انجام شده با موضوع و نوع پرسوناژها سنخیت دارد، موسیقی و مخصوصاً افکت‌ها، فضای پیرامونی خانواده موردنظر نمایش را به خوبی تداعی و مجسم می‌کند. طراحی نور همان کاربری معمول چنین نمایش‌هایی را داراست، فضای یکنواخت و در عین حال پر از دغدغه خانواده را همان طور که هست به نمایش می‌گذارد. در صحنه‌هایی هم به کمک نور از حرکات سایه‌ای استفاده شده و این تا حدی به داستان قابلیت نمایشی بخشیده است.
کارگردانان نمایش، یعنی آشا محرابی و پریسا مقتدی متناسب با موضوع و فضای اثر، میزانسن‌های مناسبی تدارک دیده‌اند و در فضای محدود صحنه از فضا نهایت استفاده را کرده‌اند. این موضوع که از آغاز تا پایان، زن نان‌آور خانواده اغلب در مرکزیت صحنه قرار دارد، ترفند هوشمندانه‌ای است. ضمناً در حاشیه و در قرنطینه قرار گرفتن "خاله ایران" به عنوان یک پرسوناژ جنبی که در نهایت محوریت پیدا می‌کند، ‌نیز نشانگر درایت نویسنده و اجرای مناسب آن توسط کارگردانان نمایش است، زیرا روند ارتباط نمایش را به پرسوناژ "خاله ایران" تا حدی پیچیده، غیرمستقیم و تعلیق‌زا کرده است.
نمایش "خاله ایران" به کارگردانی آشا محرابی و پریسا مقتدی به رغم داستانی بودن متن و حتی کوتاه بودنش به خاطر جذابیت‌های اجتماعی و سیاسی موضوعش و نیز به لحاظ کارگردانی آن، بی هیچ ادعایی و در نهایت سادگی موفق می‌شود با مقبولیتی نسبی به حیطه عواطف و حوزه ذهن تماشاگران راه یابد و آنها را با خود همراه کند.
مخاطب از ياد نرفته
نگاهي به نمايش"حسن و ديو راه باريك پشت كوه" نوشته و كار افشين هاشمي


ايثار ابومحبوب:
بد نيست برخي نمايشنامه‌ها را به صفتِ"مفيدي" مزين كنيم و بپذيريم كه"مفيدي" بودن ديگر يك سبك و راه است كه هميشه تعدادي طرفدار و رهرو دارد. اما در ميان اين رهروان هنوز كسي نتوانسته قدم بعدي را بردارد.
كشف ارزش‌هاي تازه و كاربردي در ادبياتِ فرهنگِ عامه را كساني چون دهخدا، جمال‌زاده، هدايت، انجوي شيرازي و... آغاز كردند و كانِ عظيمي از مواد خام فرهنگي و ادبي را به خيل انبوهي از نويسندگان نسل بعد معرفي كردند و از ميانِ نسل بعد اعجوبه‌هايي چون بهرام بيضايي، احمد شاملو، بيژن مفيد و... برخاستند كه به اكتشاف و حفر رگه‌هاي تازه‌اي در اين معدن پرداختند. در اين ميان بيژن مفيد شكلِ مدرني از نمايش ايراني را در اذهان حك كرد كه علاوه بر كلام موزون و مقفّا، و شعرها و بازي‌هاي فرهنگ عامه، از موسيقي فولكلور ايراني بهره‌اي عميق مي‌برد. وي به عنوان يكي از بهترين قصه‌گويان در ياد نسلي كه امروز روي صحنه است، ماند.
اما در نسل بعد هنوز اثر و صاحب اثري نتوانسته قدمي جلوتر از نسل پيشين بردارد و تمام همت اين نسل رسيدن به گردِ آن پژوهشگران و هنرمندان است كه پژوهش و هنرشان از هم جدا نبود.
"حسن و ديو راه باريكِ پشتِ كوه" كه به همت افشين هاشمي بر صحنه تالار قشقايي زنده شد، اگرچه از منظر ادبيات، قدمي آن سوي آخرين ردپاهاي بزرگان نسل پيش نيست، اما افشين هاشمي در اين اثر نشان ‌داد كه در كسب اداركِ نمايشي از موسيقي فولكلور ايراني شاگردي بايسته براي بيژن مفيد بوده است. هاشمي هنوز راهي به آن حد از اعجاز وزن و قافيه در آثار مفيد و ترانه‌هاي عاميانه شاملو نبرده است. اما آن چه اين نمايش را شايسته ديدن مي‌كند، دركِ عميق و خلاقانه كارگردان و گروهش از موسيقي به عنوان عنصري دراماتيك است. وي هر شخصيت را براساس موسيقي زادبومش شخصيت‌پردازي مي‌كند و ميـان بـاور عمومي درباره خلق و خوي مردمانِ نقاط مختلف ايران و موسيقي آن مردمان پل مي زند؛ مثلاً يكي از نقاط درخشان نمايش لحظه‌اي است كه مرد كرد هنگام ورق زدن كتاب از حسن عصباني مي‌شود و به ناگاه همزمانيِ ورق زدنِ كتاب و عصبانيت مرد كُرد تبديل به ريتم تصنيفي كردي مي‌شود.
از سوي ديگر، انطباق دقيقي ميان درونمايه لحظات اثر و گفت‌وگوها با دستگاه‌هاي موسيقي ايراني صورت گرفته است. به نظر مي‌رسد ابتدا دستگاه و گوشه‌هاي موسيقيِ برخي صحنه‌ها انتخاب شده و سپس گفت‌وگوها بر وزني مطابق با آن دستگاه‌ها نگاشته شده است.
نمايشنامه"حسن و ديو راه باريك پشت كوه" به سادگي با الگوهاي"ولاديمير پراپ" درباره قصه‌هاي پريان منطبق است و حتي درباره ديو هم شالوده‌شكني رخ نداده است. تا يك سوم پاياني نمايش خويشكاري(Function) ديو"ضد قهرمان" به نظر مي‌رسد. اما با ورود خود ديو به ماجرا مخاطب درمي‌يابد كه نام"ديو" نوعي رد گم‌كردن است و"ياريگر قهرمان" خويشكاري اوست؛ ضدقهرمان عروسك‌گرداني است كه عروسك‌هايش مدام از جانب مردمي موهوم و ناپيدا به حسن پيغام مي‌رسانند و او را براساس خواهشِ مردمي ناپيدا به سوي جنگ مي‌فرستند. اين عروسك‌گردان همان پادشاه سر صورتي است كه تنه به ضحاك مي‌زند و انگار نماد دشمن باستاني و ستمكارِ مردمان ايران است. همو كه شاعر مشروطه درباره‌اش مي‌گويد:«دزد نگرفته پادشاه است.» از سوي ديگر همان"مردم" بانيان جدايي ديو و فرشته بوده‌اند.
خطاي تاكتيكي نمايشنامه زماني رخ مي‌دهد كه نمايشنامه تكليف اجتماعي مخاطب را تعيين مي‌كند و به وسيله تصويري نمادين، پيوستن ني به نيزار را چاره كار حسن مي‌داند. ممكن است مخاطب با اين پايان ارتباطي فوري و از سر عقده گشايي برقراركند. اما اين ارتباط چيزي بيش از ‌انتقام گيري نمادين از همان تصور باستاني ايرانيان از ستمكار نيست. در حقيقت پيوستن ني به نيزار تصويري از همبستگي"مردم" عليه ستمكار است. حال آن‌كه پيشتر دريافته بوديم ‌"مردم" عامل جدايي ديو و فرشته بوده‌اند. اين"مردم" كمي هم با مردمِ موهومي كه پادشاه از آن حرف مي‌زند، فرق مي‌كنند. ديو از مردمي حرف مي‌زند كه پدر و اقوام خودش نيز جزء آنانند. همان مردمي كه او به گناه عشق از آنان كناره گرفته است؛ اين مردمان موهوم نيستند. سرچشمه جدايي‌هاي اين نمايشنامه، جدايي قديم ديو از فرشته، ستمكاري مردم به فرد بوده‌ و حالا نمايش غلبه بر ستم را به پناه بردن به همان مردم‌ ستمكار موكول مي‌كند. اين اشتباه محتوايي نخست از ضعف درام و دوم از عميق نبودن بينش اجتماعي‌اي نشأت مي‌گيرد كه اثر ارائه مي‌كند.
در سوي ديگرِ مقبوليتِ اين اثر،‌ اجراي نسبتاً خوب بازيگران اين گروه قرار دارد. بي شك كسي توقع ندارد بازيگران تيپ‌هاي قصه‌هاي پريان را دروني كنند و بازي كنند. از همين رو بازي بيروني و پرانرژي بازيگران، براي اين اجرا امتياز شمرده مي‌شود. ضمن اين‌كه شناختِ تمام بازيگران از موسيقي و تبحّر در اجراي آن، امكانِ ايجاد يك نمايش موزيكال را فراهم آورده است. با تمام اين‌ها، افت اثر در يك سوم پاياني نمايش كاملاً مشهود است. درست از هنگامي كه افشين هاشمي از صحنه خارج و عليرضا ناصحي وارد صحنه مي‌شود، نمايش افت مي‌كند.
اين همزماني بدين معنا نيست كه بار جذابيت در دو سوم ابتداي نمايش را افشين هاشمي به دوش مي‌كشيده و عليرضا ناصحي بازي خوبي ارائه نمي‌كند؛ ‌يا اين كه بده بستان‌هاي هدايت هاشمي و افشين هاشمي، بهتر از ارتباط ميانِ هدايت با ناصحي از آب درآمده است. برعكس، عليرضا ناصحي به زيبايي از عهده بازي نقش ديوِ عاشق پيشه و ايـجاد تـداوم در طنزي كه تا اين‌ جاي نمايش پيش آمده، برمي‌آيد. شايد اين همزماني يك اتفاق باشد، زيرا افت نمايش در اين لحظات افت متن و كارگرداني و حتي موسيقي است كه در دقايق پاياني نمايش گاه تا حد سهل‌انگاري نزول مي‌كند. مثلاً خارج كردن نِي از صحنه، براي رساندن به نيزار، توسط ستاره امينيان، تصويري سرسري و به غايت نازيباست. سهل‌انگاري از اين رخ داده كه كارگردان يا ‌‌بايد شكل بصري جدي و زيبايي براي چنين لحظه‌اي طراحي مي‌كرد و يا به همان سادگي كه بازيگران وسايل ديگر را ـ خارج از نقش ـ به صحنه مي‌آورند و مي‌برند، از صحنه خارج مي‌كرد كه چنين نكرده است؛ و اين نه به عهده بازيگر كه لغزش كارگردان است.
تمام صحنه‌هاي پيشين بر اجراي زنده موسيقي استوار بوده، ولي در صحنه‌هاي پاياني موسيقي از اتاق فرمان و با كيفيتي نازل پخش مي‌شود كه اين امر نه تنها از زيبايي اين لحظات كاسته است، بلكه به كلي از قراردادهاي خود اثر نيز خارج است.
با آن‌كه انتظار مي‌رود در لحظاتي كه افشين هاشمي ديگر وظيفه بازيگري را بر عهده ندارد و كارگردانِ خالص است، دقت نظر و احاطه بيشتري بر زيبايي شناسي صحنه به كار برده باشد، متأسفانه به نظر مي‌رسد از اهميت لحظات براي كارگردان كاسته شده است. شايد هم بايد آن را ناشي از شتابزدگي جشنواره‌اي پنداشت.
با وجود چنين نقاط ضعفي، نمايش"حسن و ديو راه باريك پشت كوه" اثري جذاب است و مي‌توان علاوه بر تماشاگران حرفه‌اي، تماشاگران تئاتر نديده را هم بدون ترس از آن كه ديگر هرگز به ديدن تئاتر نيايند، ‌براي ديدن آن دعوت كرد؛ زيرا در اكثر دقايق نمايش، اقناع سمعي، بصري و حسي مخاطب از ياد نرفته است
موسیقی تئاتر کشور و آرم خانه تئاتر به زودي طراحی و ساخته مي‌شود